موعودگرایی در اسلام

نویسنده: دکتر قربانعلی هادی

در تمام ادیان توحیدی، موعودگرایی یک امر اعتقادی و بیانگر سیر تکامل هدایت بشر بوده است، چنانچه پیامبران پیشین ظهور پیامبر بعد از خود را نوید می‌دادند، حضرت موسی آمدن حضرت مسیح را وعده داد، او آمد. حضرت مسیح ظهور پیامبری بنام احمد(محمد) وعده داد، او ظهور نمود و با دین اسلام دنیای بشریت را نورانی ساخت. حضرت محمد(ص) نیز به ظهور منجی و موعودی نوید داده است که پیامبر نیست، اما منجی بشر و منجی دنیای پر از ظلم و استبداد است. عبد الله بن عمر از پیامبر(ص): «لا یقوم الساعة حتى یملك رجل من اهل بیتى، یواطى اسمه اسمى یملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً» پیش از قیامت مردى از اهل بیت من به سلطنت مى رسد كه همنام من باشد زمین را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. حذیفه بن یمان از پیامبر(ص): «لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلك الیوم حتى یبعث رجلاً من ولدى اسمه اسمى» اگر از عمر دنیا جز یك روز بیشتر نمانده باشد. خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اولاد من برانگیزد كه همنام من باشد. تحلیل زیبای از محمد نصر اصفهانی در موعودگرایی اسلامی برای تان می‌آورم.

اندیشه مهدویت در اسلام، سنت قطعی رسول الله(ص) بوده است و از این جهت بین مسلمانان اختلافی وجود ندارد. آنچه در آن ابهام و اختلاف وجود دارد چند و چون آن و تفسیرهایی است که از ابعاد آن موضوع صورت می‌گیرد. سابقه گرایش فرقه‌ای به مهدویت و تلاش برای مشخص کردن مصداق مهدی و زمان ظهور او و بهره‌برداری سیاسی از آن، به حوادث کربلا و بعد از آن بر می‌گردد. عمق فاجعه و جنایت یزید در کربلا در سال ۶۱ ه‍. ق. حمله وحشیانه و قتل عامِ فجیع مردم مدینه در سال ۶۲ و حمله به خانه کعبه و به آتش کشیدن آن در سال ۶۳ توسط لشکریان او، چنان گسترده و بی‌رحمانه بود که این تصور را در بین مسلمانان به وجود آورد که جهان پر از ظلم و جور شده است و این همان زمانی است که باید مهدی ظهور کند و جهان پر از ظلم را پاکسازی نماید. آنان به سخنان رسول مکرم اسلام(ص) که فرموده بود در چنین وضعیتی مردی از خاندان من که هم نام من است ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد می‌نماید، امید بسته بودند.
وی‍ژگی‌های یاد شده با محمد بن حنفیه فرزند امیر المومنین(ع) تطبیق می‌کرد لذا گفته شده است که مختار ثقفی، از این شرایط بهره‌برداری کرد و محمد بن حنفیه را «مهدی» نامید. این اعتقاد چنان قوی بود که پس از تبعید محمد به کوه رَضوی و مرگ او، عده‌ای می‌گفتند که وی نمرده است بلکه در کوه رَضوی غیبت کرده و هر صبح و شام از شیرِ ماده آهوان می‌خورد، از گوشت آنها تغذیه می‌کند و به زودی ظهور و جهانِ پر از ظلم را مملو از عدل و داد خواهد کرد. با طولانی شدن غیبت، برخی از پیروان محمد بن حنفیه به مهدویت ابوهاشم پسر او معتقد شدند.
در این زمان برخی از شیعیان می‌خواستند مهدی قائم، همان امام زمان خودشان باشد لذا از امام باقر(ع) پرسیدند:« آیا شما قائم نیستید؟» امام باقر(ع) فرمود:« من قائم هستم، اما قائم منتظَر نیستم. تا شرایط کاملاً مناسب نشود او ظهور نخواهد کرد.» با این حال از «مغیره بن سعید» نقل کرده‌اند که بعد از وفات امام باقر(ع) به اصحاب خود گفته است: «منتظر امام باقر(ع) باشید، او باز می‌گردد و بین رکن و مقام، جبرئیل و میکائیل با او بیعت خواهند کرد.»
در زمان امام صادق(ع) و در اواخر حکومت ظالمانه بنی‌امیه، هم‌زمان با روی آوردن بی‌سابقه مردم به آل‌محمد(ص)، اتحاد بین رهبران شیعه به‌هم خورد و اختلافات بین آل‌حسن‌(ع) و آل‌حسین بن علی‌(ع) به موضوع مهدویت سرایت داد. عبد الله بن حسن، بزرگ آل حسن، اصرار داشت که محمد، فرزند او، که معروف به نفس زکیه است، همان مهدی قائم آل‌محمد(ص) است، چرا که بر طبق احادیث مربوط به قائم، مهدی از خاندان پیامبر(ص) است، نام پیامبر را دارد و نام پدرش هم‌نام پدر پیامبر‌(ص) است. او از بنی هاشم خواست تا با پسرش بیعت کنند. بزرگان بنی‌هاشم به غیر از امام صادق(ع) متفقاً با نفس زکیه، یعنی محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی(ع)، که از نظر فضل و علم موقعیتی ممتاز داشت، بیعت کردند.
زمانی که منصور دوانقی به قدرت رسید – در حالی که قبل از به قدرت رسیدن، خود با محمد بیعت کرده بود- سادات حسنی را که رقیب فرمانروایی خود می‌دانست دستگیر کرد و آنقدر در زندان‌ها در غل و زنجیر نگه داشت تا در آنجا جان سپارند. یکی از آنان که در زندان از دنیا رفت، پدر نفس زکیه، یعنی عبد الله بن حسن بن حسن بن علی(ع) بود. پس از این حادثه محمد بن عبدالله از ترس منصور متواری شد و مدینه را با خود همراه کرد. او که خود را مهدی موعود می‌نامید بر منصور شورید و از امام صادق(ع) هم خواست تا با وی بیعت کند ولی حضرت از بیعت امتناع کرد. در سال ۱۴۵ ه‍ . ق. سپاه من‍صور به مدینه حمله کرد و او را به قتل رسانید.[۷] یاران نفس زکیه حتی پس از مرگش نیز می‌گفتند او نمرده و نخواهد مرد و به‌زودی ظهور کرده و قیام خواهد کرد.
نوبختی در توضیح بحران رهبری پس از امام صادق(ع) می‌گوید که پس از وفات امام صادق(ع) شیعیان به شش گروه تقسیم شدند: در این میان گروهی می‌گفتند که جعفر بن محمد‌(ع) نمرده و نمی‌میرد. او مهدی صاحب الزمان است. از جابر یزید جعفی نقل شده است که از امام باقر(ع) در مورد قائم سؤال می‌کند، ایشان به امام صادق(ع) دست زده و میگویند: «به خدا او قائم آل محمد است»؛ گروه دوم معتقد بودند که پس از جعفر بن محمد(ع)، پسرش اسماعیل بن جعفر، امام است. آنها مرگ اسماعیل در زمان پدرش را انکار کردند و گفتند مرگ او طرفند و نمایشی بوده است که پدرش برای رد گم کردن انجام داده است و امام از بیم حکومت وی را پنهان کرده است. اسماعیل، مهدی قائم است و ظهور خواهد کرد. آنان به سخن امام صادق (ع) استناد می‌جستند که اسماعیل بزرگ و سرور شیعیان و قائم آخرالزمان است؛ گروه سوم از شیعیان معتقد بودند که پس از امام صادق(ع) نوه او محمد بن اسماعیل امام مهدی و قائم است. در کتاب المقالات و الفرق آمده است که محمد بن اسماعیل بن جعفر، در نظر اسماعیلیه نخستین امام مکتوم یا پنهان است. از نظر اسماعیلیه امامت از طریق پسرش اسماعیل بن جعفر تداوم پیدا کرد.

موعود‌گرایی در زمان امام موسی بن جعفر(ع) به اوج خود رسید. شیعیان در مورد مهدویت ایشان نیز به چند گروه تقسیم شدند. زمانی که امام در زندان هارون الرشید به سر می‌برد، عده ای معتقد بودند حضرت موسی بن جعفر(ع) همان قائم منتظر و مهدی موعود است و حبس و زندان او، همان غیبتی است که برای امام قائم نقل شده است. به همین جهت پس از وفات آن حضرت، یحیی بن خالد، دستور داد جار بزنند:«این موسی بن جعفر است که رافضیان گمان می‌کردند امام قائم است، پس او را بنگرید که مرده است.» مردم نگاه می‌کردند و چهره امام(ع) را به دقت می‌نگریستند و می‌رفتند. با این حال بعضی از شیعیان معتقد بودند که اصل زندان او دروغ بوده است بلکه او غایب است و به زودی باز می‌گردد تا جهان را از ظلم پاک سازد و از عدل و داد پر کند. عده‌ای می‌گفتند: ما نمی‌دانیم که او زنده است یا مرده ولی اخبار زیادی وارد شده است که او مهدی قائم است. عده‌ای معتقد بودند او مُرد ولی با استناد به احادیثی که داشتند بر این باور بودند که به زودی باز خواهد گشت و در پنهانی مردم را مدیریت می‌کند. بعضی دیگر معتقد بودند او بر خواهد گشت ولی به صورت علنی قیام کرده و جهان را پر از عدل و داد می‌کند. تعداد بسیاری که معروف به واقفیه هستند، می‌گفتند: او مُرد ولی خدا او را به آسمان برد ولی هنگام قیامش دوباره به زمین باز می‌گردد.[۱۵] شیعیان در این زمان لزومی نمی‌دیدند که نام قائم آل محمد، «محمد» باشد و به احادیثی از ائمه(ع) استناد می‌جستند که در آن حضرت را قائم دانسته بود.
با آمدن مامون عباسی و گسترش جو عقلانیت معتزلی، و باز شدن فضای سیاسی برای علویان در زمان امام رضا(ع)، تب مهدویت فرو نشست. این فضا تا عصر غیبت ادامه یافت. اما با ختم مسئله ظهور امام معصوم و شروع عصر غیبت صغری، علی‌رغم اختلافات زیاد شیعه، بازار نیابت امام زمان(عج) و مدعیان بابیت گرم شد. مدعیانِ نیابت یکی بعد از دیگری خود را بر مردم عرضه ‌کردند. این درحالی بود که امام در ۷۳ سالگی طی اطلاعیه‌ای اعلام کرده بود که از این به بعد هیچ کس نایب من نیست، هیچ کس مرا نمی‌بیند و هر کس که ادعای دیدن مرا کرد دروغگوست و بر من افترا بسته است.
با غیبت کبری و تدوین کتب مربوط به غیبت و مشخص کردن حدود آن، توسط علمای شیعه، موضوع بابیت تا حدی مسکوت ماند، با این وجود در دائره المعارف تشیع نام بیست و پنج نفر، که تا قبل از عصر جدید، مدعی نیابت امام زمان بوده‌اند، ذکر شده است. تصور اکثر علمای شیعه بعد از غیبت کبری این بود که با توجه به تحقق مقدمات ظهور، مثل بالا رفتن عَلم‌های سیاه در خراسان توسط ابو مسلم خراسانی و قیام نفس زکیه، غیبت امام زمان(عج) طولانی نخواهد بود و ظهور نزدیک است. حتی گفته شده است که برخی از شیعیان، اسب حضرت را نیز در کنار سرداب نگهداری می‌کردند. غیبت طولانی شد و دولت‌های طولانی و متعصبِ سنی مذهبِ عباسی، غزنوی و سلجوقی، برای شیعیان چاره‌ای جز انتظار باقی نمی‌گذاشتند. حملات بی امان مغول‌ها، از میان رفتن خلافت عباسی و باز شدن فضا برای شیعه و ظهور دولت شیعی صفوی، امیدی تازه در بین شیعیان به وجود آورد و موضوع نیابت را شکل و شمایلی تازه بخشید. به نظر علامه مجلسی در کتاب رجعت، با توجه به شواهد، ظهور امام زمان(عج) متصل به دولت صفوی است.
در عصر قاجار شیخ احمد احسایی، عالم جلیل القدر شیعی، ظهور را نزدیک اعلام کرد به همین جهت بهائیان او را «مبشرالظهور» می‌خواندند. او به دلیل عقایدش در مورد معاد، معراج و امام زمان توسط علما تکفیر شد و در انزوا مُرد. وی بر خلاف علمای دیگر شیعه که معتقد بودند امام زمان‌(عج) در همین عالم مادی زندگی می‌کند، معتقد بود وی در عالمی روحانی زندگی می‌کند و از این طریق بر جهان حکم رانده و آن را مدیریت می‌کند. زمانی که خداوند بخواهد او به عالم مادی باز خواهد گشت و قیام خواهد کرد. عقاید وی توسط شاگردش، سید کاظم رشتی، پی گرفته شد و آتش نزدیکی ظهور امام زمان را او شعله‌ور کرد. پس از درگذشت سید کاظم رشتى، مریدان و شاگردان وى جانشینى براى او مى‏جستند که به قول ایشان مصداق «شیعه کامل» یا «رکن رابع» (شیخیه) باشد. سید على محمد جانشین او شد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکر» یعنى واسطه فیض میان امام و مردم خواند. او مدعی بود که امام دوازدهم شیعیان، او را مأمور کرده تا جهانیان را ارشاد و مدیریت کند. گفته شده است وی در مکه مهدویت خود را علنی کرد ولی دیری نپایید که به همت امیرکبیر و فتوای علما در تبریز به دار آویخته و تیرباران شد. قیام شاگردان وی پس از اعدام او در مناطق مختلف ایران، و ترور ناموفق ناصرالدین شاه توسط تعدادی از آنان، کشتن بابیان در عصر ناصری را در کشور سراسری کرد.
میرزا حسینعلی نوری معروف به «بهاء الله» به اتهام مشارکت در ترور ناصر الدین شاه به بغداد تبعید شد و در آنجا سعی کرد رهبری بابیان تحت نظر برادرش میرزا یحیی «صبح ازل» را در دست گیرد. علی محمد باب در کتاب بیان خود به «من یظهره الله» بشارت داده بود که خواهد آمد و برتر از خود اوست و شریعت و کتاب جدیدی خواهد آورد. این موضوع کار را به آنجا رسانید که به نوشته میرزا آقاخان کرمانی «هر کس بامدادان از خواب بیدار می‌شد ‌تن را به لباس این دعوی می‌آراست». به نوشته شوقی افندی سومین رهبر بهائیان بعد از میرزایحیی و میرزاحسینعلی، فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند. نزاع بین مسلمانان و بهائیان در کربلا، نجف و بغداد دولت عثمانی را بر آن داشت تا آنان را به ادرنه، تبعید کند. در آنجا میرزا حسینعلی رسما خود را «من یظهره الله» معرفی کرد و وصایت برادر خود میرزایحیی «صبح ازل» از سید کاظم رشتی را انکار نمود. از این زمان فرقه بهائی رسما اعلام موجودیت کرد و کتب و ادیان دیگر را منسوخ دانست. نزاع بین ازلی‌ها و بهائیان دولت عثمانی را برآن داشت تا ازلی‌ها را به قبرس و بهایی‌ها را به فلسطین تبعید کند.


اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *