درس های از عاشورا شناسی(۶)

منزل دادن امام را به كربلا

نویسنده: داکتر سید محمد علی جاوید

بخش ششم:

       در بخش هاى ماضى، حركت امام را از مدينه تا مكه و تا عراق به منزل “شراف” و مقابله با حُر بن يزيد رياحى تعقيب كرديم و اثبات نموديم كه تا آنجا، امام، تصميم به جنگ نداشته و از آن،سخن نگفته بود. اما زمانى كه حُر، مانع از حركت امام به جانب كوفه (يا امتناع شخص امام از رفتنِ تحت الحفظ به كوفه) و هم مانع بازگشت امام به جانب مكه يا مدينه گرديد، بالاجبار توافق كردند كه به جانب ديگر حركت كنند تا به نامه اى كه حُر بن يزيد رياحى در مورد امام به عبيدالله بن زياد نوشته بود، جواب

رسد. دو قافله به موازات همديگر مى رفتند تا به نينوا رسيده بودند كه مردى ركاب زنان، از سوى كوفه آمد و جواب نامه ى حُر را كه به عبيدالله نوشته بود، آورد. حر بن يزيد نامه ى پر از خشم عبيدالله را خواند و به امام داد و خواند كه چنين نوشته بود:”جَعْجِعْ بِالْحُسَيْنِ حِيْنَ تَقْرَءُ كِتٰابِىْ وَلٰاتُنْزِلْهُ اِلّابِاالْعَرَاءِ عَلٰى غَيْرِمَاءٍوَغَيْرِحِصْنٍ” يعنى: اى حر! زمانى كه نامه ى مرا خواندى بر حسين سخت بگير و او را اجازه ى فرود مده مگر در بيانى كه آب و آبادانى نداشته باشد. امام به حر گفت: بگذار به “نينوا” يا “غاضريه” يا”شفيه” فرود آيم. حر بن يزيدگفت: من تحت امر عبيدالله بن زياد هستم و مخالف او نمى توانم عمل كنم و هم همين قاصد، جاسوس عبيدالله است. از نينوا حركت كردند تا به بيان كربلا رسيدند و حر همانجا را انتخاب كرد كه خانه و حصن و قلعه در آنجا نبود و آب فرات هم نزديك بود.

      زهير بن قين به امام پيشنهاد كرد كه بگذار با حُر كه تنها هزار عسكر دارد بجنگيم و گرنه پشت سرِ ما نيروى فراوانى خواهند آمد كه شكست و قتل ما حتمى است. امام فرمود:”مَاكُنْتُ لِاَبْدَءُهُمْ بِالْقِتَالِ” نبايد من شروع كننده ى جنگ باشم. امام در كربلا خيمه گاه برپا كرد و عبيدالله زياد، هم پشت به پشت به كربلا نيرو مى فرستاد. تا جَمّ غفيرى كه گفته مى شود: سى هزار نفر بودند، در كربلا گرد آمدند. آنان حسين (ع) را ميان دو چيز مخير كرده بودند: يكى بيعت با يزيد و ديگرى جنگ و طبعاً كشته شدن. چون امام بيعت با يزيد را ننگ و عار مى دانست، گزينه اى جز پذيرش مرگ سرخ، فرا راه امام نماند و او شهادت را برگزيد. امام پس از انتخاب

مرگ، به يارانش كه برخى در مسير و قسمى از كوفه به وى پيوسته بودند، چنين خطابه داد:”اَمَّابَعْدُ:فَقَدْنَزَلَ بِنَامِنَ الْاَمْرِمَاقَدْتَرَوْنَهُ وَاِنَّ الدُّنْيَاقَدْتَغَيَّرَتْ وٓتَنَكَّرَتْ وَاَدْبَرَمَوَاضِعَهَاوَلَمْ يَبْقَ مِنْهَااِلّٰاصُبَابَةً كَصُبَابَةِ الْاِنَاءِ وَخَسِيْسُ عٓيْشٍ كَاالْمَرْعَى الْوَبِيْلِ اَلَاتَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لَايُعْلُ بِهِ وَالْبَاطِلَ لَايُتَنَاهٰىْ عَنْهُ لِيَرْغَبِ الْمُوْمِنْ فِىْ قَضَاءِ اللهِ.فَاِنِّىْ لَااَرَالْمَوْتَ اِلّٰاسَعَادَةً وَالْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِيْنَ اِلّٰابَرَمًا”يعنى:اى ياران! آنچه پيش آمد، شما مى بينيد و اينكه دنيا و نظر ها تغيير كرده و ادبار پيشه نموده است و از دنيا جز ته مانده آب در كاسه و چريدن در چراگاهِ كم گياه و سنگلاخ باقى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد. در اين وقت است كه بايد مومن به قضاى خداوند راضى و راغب باشد و من مرگ را جز سعادت و زندگى با ظالمان را جز تلخكامى و رنج نمى دانم.

      امام در اين خطبه، با صراحت اعلام فرمود كه آماده ى مرگ است ولى با يزيد بيعت نمى كند كه آنرا ذلت در زندگى و خيانت به ملت مسلمان مى داند. در همان روز ها ابن زياد طى نامه اى به امام نوشت:”من از ورودِ شما به كربلا اطلاع يافتم و اميرالمومنين يزيد به من دستور داده است: كه سر به بالين نگذارم و شكم از غذا سير نكنم، تا تو را به قتل رسانم و يا به فرمان من و يزيد گردن نهى و به اميرالمونين يزيد بيعت كنى. امام نامه ى عبيدالله را خواند و به زمين انداخت و پاسخ نداد و فرمود:”مَالَهُ عِنْدِىْ جَوَابٌ لِاَنَّهُ تَمَّتْ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ”. يعنى: اين نامه جواب ندارد زيرا بر او عذاب كامل است. سپس امام با اصحاب خويش اظهار داشت:”اِنَّ الدّعِىْ اِبْنَ الدَّعِىْ قَدْرَكَّزَنِىْ بَيْنَ اِثْنَتٓيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ هَيْهَاتَ مِنَّاالذِّلَّةِ”اين زنا زاده فرزند زنا زاده (زيرا عبيدالله فرزند همان زياد بود كه پدرش نا معلوم بود و مردم او را زياد بن ابيه مى خواندند) بين دو چيز قرار داده يا شمشير كشيدن و مرگ. يا ذلت و بيعت با يزيد. كه ذلت از من دور است. امام راه سوم نداشت. زيرا نمى گذاشتند از كربلا خارج شده به سرزمين ديگر برود. او ميان انتخاب مرگ و بيعت مخير بود و امام، مرگ و شهادت را برگزيد وچه زيبا برگزيد.

آغاز گر جنگ عمر بن سعد بود

       سپاه عمر سعد در عصر روز نهم محرم آماده جنگ شده بود، اما بنابر مهلتی که امام حسین(ع) خواست، جنگ به روز بعد یعنی روز عاشورا موکول شد.

چینش یاران و تعیین فرماندهان

تصویر سازی نبرد در کربلا

       امام حسین(ع) پس از اقامه نماز صبح عاشورا به همراه یاران،صفوف نیروهای خود را که ۳۲ تن سواره و چهل تن پیاده بودند، منظم کرد. امام حسین(ع) زُهَیر بن قَین را به فرماندهی جناح راست و حبیب بن مُظاهِر را بر جناح چپ سپاه گمارد و پرچم جنگ را به دست برادرش عباس(ع) سپرد. اصحاب، خیمه‌ها را به دستور امام حسین(ع) در پشت سر خود قرار دادند و اطراف آن را که پیش از آن، خندق کنده و از هیزم و نی پر کرده بودند آتش زدند تا مانع تهاجم دشمن از پشت سر شوند. در آن سوی میدان نیز عمر بن سعد نماز صبح خود را به جای آورد و فرماندهان سپاهش را که بنا بر قول مشهور سی هزار نفر بودند معین کرد؛ او عَمرو بن حَجّاج زُبَیدی را در جناح راست، شمر بن ذی الجوشن را در جناح چپ، عُزْرَةِ بْن قَیس اَحْمَسی را برای سواران و شَبَث بن رِبعِی را برای پیادگان به فرماندهی گماشت.

      عمر سعد همچنین عبدالله بن زهیر اسدی را فرمانده شهریان کوفه، عبدالرحمن بن ابی سبره را فرمانده قبایل مذحج و بنی اسد، قیس بن اشعث بن قیس را فرمانده قبایل ربیعه و کنده، حر بن یزید ریاحی را بر قبایل بنی تمیم و هَمْدان امیر کرد و پرچم را نیز به دست غلام خود زوید (درید) سپرد و آماده نبرد با امام حسین(ع) و یارانش شد. وقتی چشم امام حسین(ع) به انبوه سپاه دشمن افتاد، دست به دعا بلند کرد و فرمود:”خداوندا تویی تکیه‌گاهم در هر سختی، و امیدم در هر گرفتاری. چه بسیار غم که تاب از دل می‌برد و برای زدودنش راهی نیست. چه غم‌هایی که در آن دوستان رهایمان می‌کنند و دشمن، شماتت می‌کند و من از سرِ رغبت به تو، و نه دیگران، شکایتش را نزد تو آورده‌ام و تو در آن، برایم گشایش قرار داده و آن را بر من

هموار نمودی. پس تویی ولی هر نعمت و از آن توست همه خوبی‌ها و تویی نهایت هر مقصودی.”

      از همان صبح یا شاید کمی دیرتر، تنی چند از اصحاب، لابه‌لای خیمه‌ها مراقب بودند تا کسی از دشمن نزدیک آنجا نشود و چند نفری از سپاه کوفه همانجا کشته شدند.

سخنرانی امام حسین(ع) و یارانش

      امام حسین(ع) پیش از آغاز جنگ، سوار بر اسب شد و همراه با گروهی از یارانش به سوی لشکر دشمن پیش آمد. بُرَیر بن خُضَیر از قاریان سرشناس کوفه جلوی امام حسین(ع) بود. امام(ع) به او گفت: “ای بُرَیر با اینان، سخن بگو و آنان را نصیحت کن”. بریر در برابر سپاه عمر بن سعد به موعظه آنان پرداخت.

       امام حسین(ع) رو در روی سپاه دشمن با صدای بلند به طوری که بیشتر مردمِ حاضر در لشکر عمر بن سعد صدایش را می‌شنیدند، آنان را به مسیر عدل و انصاف دعوت کرد؛ پس از حمد خدا، نخست خود را معرفی کرد که فرزند دختر پیامبر(ص) و علی(ع)، وصی و پسرعموی پیامبر، است و حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار عموهای ایشان بوده‌اند. امام حسین(ع) سپس به حدیثی از پیامبر(ص) اشاره کرد که می‌فرماید: “حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند”، و اصحاب زنده پیامبر(ص) ـ جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خُدری و سهل بن سعد ساعدی و زید بن ارقم و انس بن مالک ـ را گواه گرفت. آن حضرت در ضمن خطابه، رو به فرماندهان سپاه کوفه شَبَث بن رِبْعی، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث بن قیس، یزید بن حارث، نامه‌نگاری‌های ایشان را با همان عبارات، به یاد آنان آورد که البته همگی انکار کردند و سخن از تسلیم‌شدن امام حسین(ع) به میان آوردند. امام حسین(ع) پاسخ داد: “نه، به خدا سوگند که هرگز دست ذلت به سوی ایشان نمی‌برم.”

     پس از سخنرانی امام، زهیر بن قین به سخنرانی ایستاد و خطاب به مردم کوفه از فضایل امام حسین(ع) سخن گفت و به موعظه پرداخت. در حین این سخنرانی‌ها،

شمر در میانه خطابه امام حسین(ع) فریاد زد از این سخنان چیزی نمی‌فهمد. او سخنان زهیر را هم با ناسزا پاسخ داد.

ادامه دارد . . .


اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *