نقدى بر “رؤياهاى رسولانه” دكتر عبدالكريم سروش

نویسنده: سيد محمد على جاويد
  در اين روز ها نقد و يا بهتر بگوئيم رديه ى آيت الله محسنى بر نوشته ى “رؤياهاى رسولانه”ى دكتر عبدالكريم سروش در مورد اينكه قرآن وحى خداوند نيست بلكه رواياتى است كه حضرت محمد(ص) در خواب ديده و براى ديگران بازگو نموده است روى آنتن ها رفته است. اين نوشته موجب ناراحتى روحانيون دينى از جمله آيت الله محسنى شده و جواب آن را تحرير نموده است. گويا نسبت به حساسيتى كه آيت الله در باره ى مقدسات دينى دارد، ايشان را بسيار متأثر ساخته و بر خلاف ادأب هميشگى شان به تندى بر دكتر سروش تاخته است تا جايى كه برخى از مخالفين آيت الله، نوشته ى ايشان را به فحش نامه تعبير نموده اند و برخى هم اين جدال قلمى را نزاعى ميان يك فيلسوف (سروش) و يك فقيه (آيت الله محسنى) دانسته اند.
در صورتى كه آيت الله محسنى در فلسفه نيز صاحب نظر است. هرچه باشد ما نخست به طور مختصر اين دو شخصيت را به معرفى مى گيريم و آنگاه نظر خويش را اظهار مى داريم.
آيت الله محمد آصف محسنى:
محمد آصف محسنی مجتهد مسلّم و یکی از رهبران مذهبی و جهادی افغانستان است.محسنی که به نام شیخ آصف محسنی نیز شهرت دارد به ayatullhamuhsiniزبان‌های فارسی، عربی، اردو و پشتو مسلط می‌باشد. تولد و کودکی محمدآصف محسنی فرزند محمد میرزا محسنی در ۵ ثور/ اردیبهشت سال ۱۳۱۴ خورشیدی (آوریل ۱۹۳۶ میلادی) در شهر قندهار زاده شد.
خانواده او از شیعیان ساکن در قندهار بودند. او تحصیلات ابتدایی را در قندهار شروع کرد و سپس در سال ۱۹۴۹ میلادی همراه با پدرش به پاکستان رفت و در شهر کویته پاکستان مرکز ایالت بلوچستان پاکستان زبان اردو را آموخت و تحصیلات خود را ادامه داد. در سال ۱۳۳۰ خورشیدی کارمند اتاق تجارت قندهار شد اما برای فراگیری علوم دینی، این شغل را رها کرد و به تحصیل پرداخت. سپس به ولسوالی (شهرستان) جاغوری رفت و به مدت یک سال ادبیات و منطق را در آنجا فرا گرفت.
در نجف وی در سال ۱۳۳۲ خورشیدی به نجف رفت و در طول ۲٫۵ سال، دروس سطوح را به پایان رسانید. سپس به دروس خارج فقه، رجال و حدیث و اصول پرداخت و نزد آیت‌الله سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خوئی و حسین حلی و سید عبدالاعلی سبزواری به شاگردی پرداخت و علم كلام و فلسفه آموخت و كتاب معتبر كلامى “صراط الحق” را در سه جلد نوشت و منتشر كرد. محسنى در فلسفه ى اسلامى و شرق، يكى از صاحب نظران است و كتاب اسفار ملا صدرا را نقد كرده است.
این دوره مصادف بود با با آغاز دهه چهل که در ایران بعد از اعتراض وسیع مردمی در ۱۵ جوزا/خرداد ۱۳۴۲‍، مخالفت انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی روز به روز افزون می‌گردید، و در افغانستان با تصویب قانون اساسی مشروطیت، دهه ى دموکراسی آغاز گردیده و اشکال محدودی از آزادی بیان و آزادی فعالیت سیاسی تجربه می‌شد. او پس از ۱۲ سال تحصیل در نجف به زادگاهش قندهار بازگشت و در یک مدرسهٔ مذهبی در شهر قندهار به تدریس علوم دینی پرداخت و سپس حسینیه بزرگ قندهار و مدرسه علمیه آن شهر را بنیان نهاد.
وی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی به حج رفت. محسنی به دنبال کودتای کمونیستی هفت ثور افغانستان را ترک و به سوریه رفت و چند ماهی در شهر دمشق به تدریس علوم حوزوی پرداخت. در ایران او سپس به ایران رفت و در فروردین(برج حمل) سال ۱۳۵۸ خورشیدی با جمعی از روحانیان افغانستان از جمله نويسنده ى اين سطور (سيد محمد على جاويد) مقیم حوزه علمیه قم، حزب حرکت اسلامی افغانستان را بنیان نهاد. حزب حرکت اسلامی مجموعه‌ای از گروه‌های کوچکی چون: دفاع از محراب، ملت، تشیع و قرآن و عترت و روحانیت مبارز، سازمان آزادی، ندای عدالت و… بود.
تشکیل این حزب به زودى مخالفینی بین دولت مردان وقت ایران پيدا كرد. از جمله سيد مهدى هاشمى رئيس واحد نهضت هاى سپاه پاسداران و سيد محمدحسین جعفر زاده یکی از همکاران مهدی هاشمی.
معرفى دكتر عبدالكريم سروش
حسین حاج فرج دبّاغ (زادهٔ ۱۳۲۴) با نام مستعار عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی، متکلم (وی نظریات خودش را کلام جدید می نامد و مرام کلامی خود را نو معتزلی )، فیلسوف، شاعر و مترجم ایرانی است. او از سال ۱۳۷۸ به تدریس در دانشگاه‌هایی مانند دانشگاه هاروارد و دانشگاه پرینستون (۱۳۸۱-۱۳۸۰) مشغول بوده‌است. او هم اکنون در دانشگاه جرج ‌تاون در واشنگتن دی‌سی تدریس می‌کند. در سپتامبر ۲۰۰۷ در کنفرانس جهانی مولوی که به مدت سه روز در دانشگاه مریلند برگزار شد سخنرانی نموده‌است. زندگی‌نامه عبدالکریم سروش در سال ۱۳۲۴ در شهر تهران به دنیا آمد. تحصیلات متوسطهٔ خود را در دبیرستان علوی گذراند و سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشتهٔ داروسازی پرداخت. وی در اوایل دهه ۵۰ شمسی عازم لندن شده و همراه با ادامه تحصیل در رشته شیمی تجزیه به مطالعه فلسفه غرب پرداخته، و به نمایندگی از آیت‌الله بهشتی به فعالیت در مراکز اسلامی شیعیان در لندن از جمله مرکز “امام باره” (بعد از انقلاب توسط دولت ایران خریداری شده و به کانون توحید تغییر نام داد) پرداخت.
دکتر عبدالکریم سروش در هنگام اقامت در انگلستان در دو شاخه تحلیلی تحصیل كرد. اول در شیمی تحلیلی و سپس در فلسفه تحلیلی. در شیمی در شاخه محصول‌های غیرآبی مطالعه می‌كرد. در سال‌های آخر حکومت پهلوی بود که کتاب “تضاد دیالکتیکی” وی به تالیف در آمد. این کتاب حاشیه تحسین آمیز مرتضی مطهری را در پی داشت و محمد علی رجایی پیرامون آن گفت :”کتاب تو در زندان به ما رسید و آبی بود که روی بسیاری از آتش‌ها ریخت و بچه‌های مسلمان را به سلاح تازه‌ای مسلح کرد.”این کتاب دستمایه‌ای علمی و آکادمیک برای مقابله با ادعاهای ماتریالیست‌ها در زندان شد و جریان مباحثات اعتقادی را به نفع مذهبیون تغییر داد. خصوصا که در همان ایام سازمانهایی همچون مجاهدین خلق با تغییر ایدئولوژیک عده ای اعضا و گرایش به مارکسیسم روبرو شده بودند.
سروش کتاب دیگری نیز با عنوان “نهاد نا آرام جهان” در باب نظریه حرکت جوهری ملاصدرا تالیف کرد که به پیشنهاد مرتضی مطهری توسط رهبر انقلاب اسلامی ایران آیت الله خمینی مورد مطالعه واقع شد و مورد تحسین و تایید او قرار گرفت. دکتر سروش پس از ملاقات رو در رو با روح الله خمینی در پاریس آماده بازگشت به ایران شد و این امر پس از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست. پس از آن بود که ایشان طی چند دور مباحثات ایدئولوژیک به همراه آیت الله مصباح یزدی در صدا و سیما به مباحثه با نمایندگان گروه‌های سیاسی چپ ایران مانند احسان طبری و فرخ نگهدار پرداخت. در این بین بود که با معرفی بهشتی و تایید روح الله خمینی به عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. سروش فلسفه علم و فلسفه تاریخ را در دانشگاه تهران، دانشگاه بین‌المللی قزوین،‌دانشگاه مشهد، دانشگاه شیراز، دانشگاه تربیت مدرس و موسساتی چون انجمن حكمت و فلسفه تدریس كرده‌است. لازم به ياد دهانى كه سروش بيشتر با فلسفه ى غرب آشنايى دارد و گويا در فلسفه ى اسلامى يد طولايى ندارد در حالى كه آقاى محسنى، از فيلسوفان زبردست اسلامى است.
اندیشه عبدالکریم سروش در طی سالهای فعالیت فکری خود همواره کوشیده‌است تا با ارائه دادن تاویلی جدید از اسلام آن را برای انسان امروز قابل فهم کند. این تاویل به‌ویژه در مقابل تاویلهای رسمی حکومتی و بنیادگرایانه از اسلام قرار میگیرد. وی با مطرح کردن تئوری “قبض و بسط تئوریک شریعت” پا را از تاویل بیرون نهاده و مدعی می‌شود دین فی حد ذاته از همین تفاوت تاویل‌ها تشکیل می‌شود و ما همواره با فهمی از دین مواجهیم نه با دین به عنوان شی فی نفسه. سروش در اين اواخر، قرآن را خواب هاى محمد (ص) دانسته كه در آن پريشانى و بى نظمى وجود دارد و منكر وحى و نزول جبرئيل بر محمد (ص) شده است. نظريه ى عبدالكريم سروش سروش مى گويد:”الف. محمّد(ص) راوی است، یعنی مخاطب و مخبر نیست.
چنان نیست که مخاطب آواهایی قرار گرفته باشد و در گوش باطنش سخنانی را خوانده باشند و فرمان به ابلاغ آن داده باشند، بل محمّد(ص) روایتگر تجارب و ناظر مَناظری است که خود دیده است و فرقی است عظیم میان ناظر راوی و مخاطب خبر. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا یکی است بل او خدا را به صفت وحدت خود دیده و شهود کرده و روایتش از این مشاهده را با ما به زبان خود باز می‌گوید. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا و فرشتگان و دانایان بر وحدانیت خدا گواهی می‌دهند، بل او گواهی خدا و فرشتگان و دانایان را خود دیده و شنیده، و اینک راوی آن است. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو که رستاخیزی هست و میزانی و دوزخی و بوستانی و حشر خلایق و نشر کتب، بل وی بنفسه و بعینه، ناظر و راوی آن مناظر بوده است. بهشتیان را در حال مبادلۀ جام‌های شراب و دوزخیان را در حال ریزش پوست‌های سوخته و رویش پوست‌های نو دیده است.
به او خبر نداده‌اند که همه چیز تسبیح خدا می‌کند، بل او خود شاهد و شنوندۀ تسبیح آن‌ها بوده است و قس علیهذا”. بلى او تمام قرآن را از خواب هاى پيامبر مى داند و نهايت اينكه به آن نام “رؤياهاى رسولانه” گذاشته است. اينك به تعريف خواب مى پردازيم و خواهيم ديد كه چيزى به نام خواب رسولانه در اين تعريف وجود ندارد و آن از اختراعات شخص آقاى سروش مى باشد. تعريف رؤيا رؤيا واژه اى است كه معادل فارسى آن خوا ديدن مى باشد. هر فردى از انسان در وقت خواب، خواب هاى گوناگون، تار، پريشان، گنگ، متناقض و گاه شفاف و روشن مى بيند. در عالم خواب تصوراتى در ذهن خطور مى كند كه انعكاس مبهمى از اعمال يوميه ى دور و نزديك خواب بيننده مى باشد ولى گاهى روح انسان گويا به ملكوت متصل مى شود و خوابى مى بيند كه از آن به رؤياى صادقه ياد مى گردد و پيامبران گاهى چنين خواب هايى مى ديدند و آن را صادق دانسته حجت قرار مى دادند.
چنانچه حضرت ابراهيم در خواب ديد كه فرزندش اسماعيل را بايد قربانى كند:” قَالَ يَابُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَاأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (الصافات، ١٠٢) يعنى: ابراهيم به اسماعيل گفت: اى پسركم، من در خواب ديدم كه تو را قربانى مى كنم پس نظر كن كه چى مى بينى ؟. اسماعيل پاسخ داد كه اى پدر ! به آنچه مأمور شده اى انجام بده كه به خواست خدا مرا از صبر كنندگان خواهى يافت. حضرت يوسف پيامبر نيز در خواب ديد و به پدرش گفت:إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ” (يوسف، آيه ٤). يعنى زمانى يوسف به پدرش گفت: كه در خواب، دوازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم كه بر من سجده مى كنند، يعقوب اين خواب را تعبير كرد كه روزى دوازده فرزند و خودش و همسرش در برابر يوسف كرنش خواهند كرد و از آينده ى يوسف ترسيد و گفت:” قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَىٰ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا ۖ إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (سوره يوسف، آيه ٥). يعقوب گفت: اى پسركم خواب خود را به برادران خود حكايت مكن تا بر تو دسيسه نسازند كه شيطان دشمن انسان است. پيامبر اسلام نيز چيزى در خواب مى بيند و خداوند تصديقش مى كند:” صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءْيَا بِٱلْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا (سوره فتح، آيه ٢٢). يعنى: خداوند راست گردانيد خواب پيامبر خود را كه شما مسلمانان به خواست خدا داخل مسجد الحرام مى شويد در حالى كه امنيت داريد و سرهاى خود را تراشيده و كوتاه كرديد ايد و از كسى نمى ترسيد، پس خدا مى داند چيزى را كه شما نمى دانيد و بعد از آن فتح مكه نزديك مى شود.
آيات فوق، نمونه هايى از خواب هاى پيامبران بود و آن حضرات، گاهى در خواب مأمور مى شدند كه كارى انجام دهند، اما اين به آن معنا نيست، كه تمام آنچه پيامبران سلف و خلف براى هدايت مردم از جانب خدا آورده اند، همه خواب هاى آنها بوده و فرشته اى بر آنها نازل نمى شده و خداوند بر آنها وحى نمى فرستاده است.
حالا رسید
 نقد نظر سروش چنانچه از رفتار، كردار، گفتار و نوشتار سروش روشن مى گردد، وى به خدا، پيامبر و قرآن ايمان دارد ولى تلقى وحى را از خواب هاى پيامبر اسلام دانسته است. وى در يك مصرع مى گويد: زهى مراتب خوابى كه بِه ز بيدارى است. او براى پيامبر اسلام (ص) خواب هايى را بيان مى كند كه در آن از هوش مى رفته و در عالم بيهوشى چيزهايى را مى ديده و چون به هوش مى آمده، آن را با ادبيات خود (نه كلام خدا) به مردم روايت مى كرده است.
بنا بر اين نظريه، قرآن نه كلام خداست و نه وحى. بل روايتى است از خواب هايى كه پيامبر ديده است و به جهت است كه در قرآن، عدم انتظام، بى ترتيبى، ابهام، و احياناً تناقض هايى وجود دارد. برخى عناصرى كه خود را مسلمان روشنفكر و دگر انديش مى دانند، گفته هاى سروش را يك نو آورى در دين اسلام مى دانند كه با اين نگرش، اين دين قابل قبول تر براى مردم جهان خواهد شد.
اما در پاسخ بايد گفت: ١- كه نظريه ى سروش نه بحث فلسفى است و نه عرفانى. بلكه عقيده اى است كه سروش به آن رسيده است. نظريه او مبتنى بر هيچ مدرك و دليلى نمى باشد و ادعاى محض است كه هيچ دانشمند مسلمان و غير مسلمان قبل از او چنين نظريه اى را مطرح نكرده است. در مباحث علمى به ويژه كه با قداست هاى دينى هم ارتباط داشته باشد، هيچ ادعا و نظريه اى بدون استناد و مدرك و دليل معقول قابل قبول نمى باشد. ٢- با پذيرفتن نظريه ى سروش بايد از برخى از آيات قرآن كه نزول جبرئيل را بر پيامبر صريحاً بيان مى دارد، صرف نظر كرد.
در قرآن آمده است:”قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ (سوره بقره، آيه ٩٧). يعنى: بگو كسى كه دشمن جبرئيل است كه قرآن را در دست داشت بر قلب تو نازل كرد و آن را تصديق نمود كه هدايت و بشارت است براى مومنان”.در جاى ديگر از جبرئيل به روح امين تعبير شده است:”نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ” (سوره شعرا، آيه ١٩٣). يعنى: قرأن را روح الامين (جبرئيل) بر پيامبر نازل كرد. در قرآن از جبرئيل به نام شديد القوٰى نيز ياد شده و مى گويد:”عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى” (سوره نجم، آيه ٥). يعنى: داراى قوت شديد (جبرئيل) قرآن را بر پيامبر تعليم كرد.
از جبرئيل به نام روح القدوس نيز در قرآن ياد شده است:”قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِين” (سوره نحل، آيه ١٠٢). يعنى: به مردم بگو كه قرآن را روح القدوس از جانب پروردگارت نازل كرده است تا موقف مومنان را تثبيت كند و هدايت و بشارت براى مسلمانان باشد. از اينگونه آيات در قرآن مجيد بسيار است كه به وضوح مى رساند كه قرآن توسط فرشته اى بر پيامبر نازل شده است و اين صراحت دارد كه پيامبر، قرآن را در خواب خود نگرفته است. ٣- اگر نظريه ى سروش را بپذيريم، بايد از بسيارى روايات متواتره كه در كتب روايى قريقين آمده است، صرف نظر كنيم.
نزول جبرئيل و آوردن وحى از جانب خداوند بر پيامبر علاوه بر آيات قرآن، از مسلّمات حديث و غير قابل ترديد در اعتقادات اسلامى است. در كتب روايى فريقين از كمك و همكارى جبرئيل به پيامبر اسلام روايت شده است. کمک به پیامبر(ص) جبرئیل در مدت رسالت پیامبر(ص) همواره ولی و یاور او بود: شرح صدر پیامبر(ص) و تطهیر آن به دست او و میکائیل انجام گرفت.[ابن هشام، ج ۱، ص۱۶۱؛ طبری، تاریخ، ج ۲، ص۳۰۷. ]. وضو گرفتن و نماز خواندن را به پیامبر(ص) تعلیم داد.[ابن حنبل، ج ۳، ص۱۴۸۱۴۹؛ بخاری، ج ۴، ص۷۷ ۷۸؛ طبری، تاریخ، ج ۲، ص۳۰۸ – ۳۰۹.]. در معراج همسفر و راهنمای حضرت رسول(ص) بود، هرچند در سدرة المنتهی از همراهی پیامبر(ص) بازماند و حضرت به تنهایی به سیر معراج ادامه داد.
هنگامی که پیامبر(ص) می‌خواست رسالتش را به خانواده‌اش ابلاغ کند، جبرئیل بر انجام این امر تأکید کرد.
[ابن بابویه، ۱۳۸۶، ج ۱، ص۲۷۷؛ قرطبی، ج ۳، ص۴۲۵. رجوع کنید به شعراء: ۲۱۴.طبری، جامع، ذیل شعراء: ۲۱۴؛ همو، تاریخ، ج ۲، ص۳۲۰. ابن هشام، ج ۲، ص۳۳۳؛ طبری، تاریخ، ج ۲، ص۳۷۲.]. همو پیامبر(ص) را از توطئۀ کفار برای قتل او پیش از هجرت آگاه ساخت. در غزوۀ بدر، او به همراه هزاران فرشته به یاری پیامبر(ص) و اصحابش شتافت.[ابن سعد، ج ۲، ص۱۶؛ طبری، جامع، ذیل انفال : ۹؛ مجلسی، ج ۵۶، ص۱۹۸- ۱۹۹. رجوع کنید به کُلَینی، ج ۴، ص۴۵۲؛ ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص۵۷۰؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص۸۵؛ طوسی، مصباح المتهجّد، ص۷۱۰.]. جبرئیل همواره با تواضع نزد پیامبر اکرم(ص) حاضر می‌شد و پیش از ورود بر حضرت از او اجازه می‌گرفت. مکان حضور جبرئیل در مسجدالنبی مقام جبرئیل نام گرفته است. پیامبر(ص) هر سال یک بار در ماه رمضان قرآن را بر جبرئیل عرضه می‌کرد. گفته شده او شصت هزار مرتبه بر پیامبر اکرم(ص) فرود آمده است.[رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۱، ص۲۷۶، ۳۲۵۳۲۶، ۳۶۳؛ بخاری، ج ۲، ص۲۲۸، ج ۶، ص۱۰۱۱۰۲.ابن شهر آشوب، ج ۱، ص۴۱.فرهنگنامه علوم قرآن، ج ١ ص ١٨٩٩]. رؤیت جبرئیل بر اساس روایات، جبرئیل برای آوردن وحی گاهی در شکل حقیقی خود، گاهی به شکل جوانی خوش‌روی، و زمانی به صورت نامرئی ظاهر می‌شد.[رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۱، ص۳۹۵، ۳۹۸، ۴۰۷، ج ۶، ص۲۴۱؛ بخاری، ج ۴، ص۸۲ ۸۳، ج ۶، ص۵۰؛ طبری، جامع، ذیل نجم : ۸ ۱۱، ۱۲۱۶، ۱۷ ۱۸؛ ابن بابویه، ۱۳۸۷، ص۲۶۳؛ احمدبن علی طبرسی، ج ۱، ص۳۶۲.]. چهره حقیقی بنا بر روایات کتب اهل سنّت و شیعه، پیامبر(ص) دوبار جبرئیل را در صورت حقیقی‌اش رؤیت کرده است. یک بار در “افق اعلی”، هنگامی که پیامبر از او درخواست کرد تا صورت واقعی‌اش را ببیند. بار دیگر در معراج، نزد “سدرة المنتهی”.[رجوع کنید به نجم : ۱ ۱۸. رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۳، ص۳۷۷؛ بخاری، ج ۱، ص۴، ج ۶، ص۷۵۷۶؛ طبری، جامع ؛ طوسی، التبیان، ذیل مدثر.].
نیز گفته‌اند که یک بار پیامبر(ص) او را در حالی که بین آسمان و زمین بر “کرسی” نشسته بوده، دیده و سپس آیات سورۀ مدثر بر او نازل شده است. در وصف صورت حقیقی جبرئیل برخی گفته‌اند که او ششصد بال آراسته به دُر و مروارید دارد و در عظمت، مشرق و مغرب عالم را پر می‌کند.[رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۱، ص۴۰۷؛ بخاری، ج ۴، ص۸۳ ۸۴؛ مقدسی، ج ۱، ص۱۷۳؛ قزوینی، ص۹۱۹۲؛ قس الاختصاص، ص۴۵۴۶ که جزئیات ویژگی‌های جبرئیل را به نقل از ابن عباس آورده است. رجوع کنید به ابن سعد، ج ۴، ص۲۵۰؛ ابن شهر آشوب، ج ۲، ص۲۵۴؛ ابن طاووس، ص۱۲۹ ۱۳۰، ۱۴۸؛ سیوطی، ج ۱، ص۲۰۵.]. صورت انسانی پیامبر فرمود جبرئیل غالباً با چهرۀ جوان خوشرویی به نام دحیه کلبی بر او ظاهر می‌شده است. و حتی گفته‌اند که برخی صحابه و نیز عایشه جبرئیل را با این شمایل دیده و گمان برده بودند که او دحیۀ کلبی است.[رجوع کنید به ابن سعد، ج رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۱، ص۲۷، ۵۲۵۳؛ بخاری، ج ۱، ص۱۸.]. طبق برخی روایات اهل سنت، او یک بار در شکل مردی برای تعلیم دین به میان صحابه آمد. او معمولاً همچون مرد معمولی با جامه‌ای سبز رنگ بر تن و عمامه‌ای ابریشمی بر سر، سوار بر اسب یا استر ظاهر می‌شد.
[رجوع کنید به ابن سعد، ج ۳، ص۴۲۲، ۴۸۸، ج ۴، ص۲۵۰؛ طبری، تاریخ، ج ۲، ص۵۸۲ _۵۸۳؛ همو، جامع، ذیل احزاب : ۲۶۲۷؛ کلینی، ج ۲، ص۵۸۷؛ احمدبن علی طبرسی، ج ۱، ص۱۹۵]. با اين همه روايات نمى توان وجود جبرئيل را در آوردن وحى خدا بر پيامبر انكار نمود كسى مى تواند اين مسئله را انكار نمايد كه متدين به دين اسلام نباشد و يا وجود خداوند و فرشتگان را نپذيرد. ٤- گذشته از آنچه گفته آمديم، از سراسر قرآن به صراحت فهميده مى شود كه قرآن سخن پيامبر نيست و بلكه او مأمور ابلاغ سخن خداوند بوده است، ده ها و بلكه صدها بار كلمه “قُل” (بگو) مثل قل هوالله احد، قل اعوذ برب الناس، قل اعوذ برب الفلق، قل يا ايها الكافرون، قل تعالوا، قل ربى زدنى علماً، و امثال آن در قرآن ذكر شده كه با صراحت مى رساند كه پيامبر مأمور ابلاغ سخنان خدا بوده نه اينكه خواب خود را روايت كرده باشد. سروش در توجيه اين همه “قُل” مى گويد: كه رسول اين “قُل” را نيز در خواب ديده و روايت كرده است. توجيهى كه به قول معروف “تضحك به الثكلى”. ٥- در قرآن خواب هاى انياء بعضاً ذكر گرديده و خواب پيامبر اسلام نيز آمده است كه قبلاً نوشتيم، اگر قرآن همه خواب هاى پيامبر باشد، ذكر خواب پيامبران در قرآن بيهوده مى باشد و چنين معنى مى دهد كه پيامبر اسلام در خواب ديد كه ابراهيم، يوسف، و خودش در خواب چنين ديدند يعنى خواب ديدنِ در خواب و اين مطلب بسيار بعيد از ذهن و حتى چندش آور است. هرچند در رد و نقض نظريه ى سروش مجال سخن زياد است اما ما به همين مختصر بسنده مى كنيم.

اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *