سیری در آئین زرتشت(۲)

انتشار دعوت زردشت

نویسنده: دکتر سید محمد علی جاوید

       هرچند در زادگاه زردشت، اختلافات بسيار ديده مى شود، اما در مورد ظهور زردشت ازبلخ و گرويدن گشتاسب به دين و اشاعه و انتشار آيين زردشت از بلخ به رضا و يا به زور، توسط گشتاسب و فرزندوى؛ اسفنديار، در تواريخ كهن اسلامى، اختلافى به ديد نمى آيد.

     ابوحنيفه دينورى متوفاى ٢٨٢ هجرى در اخبار طوال مى نويسيد:” گفته اند زردشت، آورنده ى دين مجوس نزد گشتاسب آمد و گفت: من پيامبر خدا هستم و كتاب خود را بر گشتاسب عرضه كرد او به دين مجوس در آمد و اهل مملكت خود را به رضا ويا زور به آن دين داخل نمود”.[متن عربى،ص ٢٦].

    مسعودى متوفاى ٣٤٥ هجرى در مورد ظهور زردشت مى نويسد:” و كى بشتاسب… و لثلاثين سنة خلت من ملكه أتاه زرادشت بن بورشسب بن اسبيمان بدين المجوسية، فقبلها و حمل أهل مملكته عليها، وقاتل عليها حتى ظهرت….يعنى: سى سال از سلطنت كى گشتاسب گذشته بود كه زردشت پسر پورشب، پسراسپيمان، نزد گشتاسب آمد و او را به دين مجوسيت دعوت كرد. پس گشتاسب آن دين را پذيرفت و بر اهل مملكت خود آنرا تحميل نمود و جنگيد تا آن دين را ظاهر و ثابت ساخت.[التنبيه والاشراف، مسعودى، ص ٧٩].

    در كتاب تاريخ “افغانستان در گذر زمان”  از دو تاريخ معتبر اسلامى؛ يعنى طبرى و ابن اثير نوشتيم كه زردشت در بلخ، دين خود را بر گشتاسب شاه كيانى عرضه كرد و او پذيرفت و از بلخ، تبليغ و گسترش اين دين آغاز گرديد و حتى نوشته اند:” و قتل

رعاياه مقتلة عظيمة ” يعنى: براى گسترش آن دين، رعيت خود را كشتار بزرگ نمود. مسعودى در مروج الذهب مى نويسد:” پس از لهراسب، پسرش بشتاسب، (گشتاسب) به پادشاهى رسيد و مقر او بلخ بود. به سال سى ام پادشاهى او “زرادشت” پسر اسبيمان به سوى وى آمد”.[ترجمه، ج ١ص٢٢٣].

     بلعمى نيز در تاريخ مى نويسد:” مغان را يكى پيغمبر است و او را زردشت گويند كه اين دين مُغى او نهاد… و اين زردشت در ايام گشتاسب بيرون آمد. گشتاسب به دين او بگرويد و شريعت او بر همه پادشاهى گشتاسب مردمان را بفرمود[كه به دين او بگروند] عجم گويند: اين زردشت از فرزندان ملك منوچهر بود”. [ج١ صص٢٦٩-٢٧٩].    همچنين منهاج سراج جوزجانى مى نويسد:” زردشت در عهد او(در عهد گشتاسب) دعواى پيمبرى كرد. گشتاسب بن لهراسب، به بلخ بر تخت نشست و دين او قبول كرد و آتشكده ها بنا نهاد و زردشت كتابى آورد به نام ژند و پاژند نام آن كتاب بود”.[ طبقات ناصرى، ج ١صص١٤٤-١٤٥].

    خواند مير نيز در مذمت زردشت به تفصيل نوشته است كه ما آنرا تلخيص نموده، مطلب مورد نظر را ذكر مى كنيم. وى چنين تحرير نموده است: ارباب تواريخ در باب نسب و مولد و منشاء زردشت اختلاف بسيار كرده اند به اعتقاد بعضى از اصحاب اخبار، پدر آن مقتداى اشرار اسپما نام داشت و محمد بن جرير الطبرى در سلك تحرير كشيده كه سلسله نسب زردشت به منوچهر مى پيوست و ابوالحسن عادى گويد كه آن ناخردمند بر پرستش آتش دعوت كرد و جمعى از اهل ضلال سر درپى آن ضال مضل نهاده روز به روز متابعانش بيشتر مى شدند و كيفيت اين واقعه به عرض گشتاسپ رسيده خواهان ديدار زردشت گشت و بعد از آنكه بين الجانبين ملاقات به وقوع انجاميد پادشاه، از راه رفته به آن ملت در آمده و به قولى آنكه نخست از قبول آن كيش ابا كرده مدت هفت سال زردشت را حبس فرمود و در آن اوقات روزى گشتاسپ در راهى قطع مسافت مى نمود كه ناگاه چهار دست و پاى اسپش به زمين فرو رفت و پادشاه زردشت را از زندان طلبيده از سبب آن واقعه تفتيش نمود زردشت گفت موجب اين قضيه آن است كه فرمان مرا كه پيغمبر خدايم به سمع قبول نمى شنوى اكنون اگر شرط متابعت و مطاوعت من به جاى آورى دعا كنم تا دست و پاى

اسپ تو را ايزد تعالى خلاص گرداند و گشتاسپ متقبل اين معنى شده و زردشت دعا كرده به تقدير الهى قوايم بارگير صاحب تاج و سرير از زمين برآمد آنگاه گشتاسپ به اتفاق اولاد و امرا به وى گرويده جميع طوايف انام را به دين آتش پرستى دعوت كردند و هركس كه از متابعت آن ملت امتناع نموده جانش را به آتش بيداد سوخته خرمن حيات بسيارى از مردمان را به باد فنا بردادند و گشتاسپ آتش كده ها در اطراف ممالك عالم بنا فرمود و به ارادات تمام تا آخر ايام زندگانى متابعت و مطاوعت زردشت مى نمود و از جمله خوارق عاداتى كه آن صاحب شقاوت ظاهر ساخت يكى آنكه در وقت ملاقات گشتاسپ آتشپاره اى در دست داشت و با آن بازى ميكرد و ديگر آنكه نوبتى مقدارى طلاى گداخته بر وى ريختند اصلا متأذى نشد. صاحب تحفة الملكيه گويد كه ظهور زردشت بعد از سى سال از ملك گشتاسپ بود و پس از آن سى و پنجسال بماند و مدت حياتش به هفتاد و هفت سال رسيده و العلم عند الله تعالى. [حبيب السير، ج ١، صص ٢٠٠-٢٠١].

    در ديگر كتب تاريخى اسلامى نيز ظهور زردشت و اشاعه ى دين او را در بلخ و در عهد گشتاسب نوشته اند.

    حكيم فردوسى در شاهنامه نيز ظهور زردشت را در عهد گشتاسب از قول دقيقى بلخى آورده است كه چون لهراسب، پادشاهى را به پسرش؛ گستاسب تسليم كرد و خود در معبد نوبهار بلخ به عبادت مشغول گرديد، پس از چندى درخت علم و دانش از كاخ گشتاسب سر زد كه تمام برگ و بارش خرد و انديشه بود. آن مرد خردمند زردهشت نام داشت و گفت: من پيغمبر خدايم:

چو يک چند سالان برآمد برين

درختی پديد آمد اندر زمين

در ايوان گشتاسپ بر سوی کاخ

درختی گشن بود بسيار شاخ

همه برگ وی پند و بارش خرد

کسی کو خرد پرورد کی مُرد

خجسته پی و نام او زردهشت

٢٢٨

که آهرمن بدکنش را بکشت

به شاه کيان گفت پيغمبرم

سوی تو خرد رهنمون آورم

جهان آفرين گفت بپذير دين

نگه کن برين آسمان و زمين

که بیخاک و آبش برآورده ام

نگه کن بدو تاش چون کرده ام

نگر تا تواند چنين کرد کس

مگر من که هستم جهاندار و بس

گر ايدونک دانی که من کردم اين

مرا خواند بايد جهان آفرين

ز گوينده بپذير بِه دين اوی

بياموز ازو راه و آيين اوی

نگر تا چه گويد بران کار کن

خرد برگزين اين جهان خوار کن

بياموز آيين و دين بِهی

که بیدين ناخوب باشد مِهی

چو بشنيد ازو شاه بِه دين بِه

پذيرفت ازو راه و آيين بِه

تبار شناسى زردشت

      نام زردشت در كتاب اويستا “زر تشترا” برگرفته از “زره تشتر” يعنى: صاحب شتر زرد آمده است. ايران شناس معاصر آمريكايى “ريچارد فراى” مى گويد: زرتشترا، يعنى: كسى كه شتر نگهدارى مى كند. يونانيان باستان، او را به نام “زراستر” كه به معناى ستاره است، مى خواندند. آنچه به يقين در مورد خاندان و تبار زردشت، از متون كهن اويستايى به دست مى آيد، اين است: كه نام خاندان و يا قوم وى، “سپيتمه” و به تلفظ پهلوى “سپيتمان” بوده است و در كتب عربى و فارسى به نام

هاى اسبمان، اسبيمان، اسپنتمان و امثال آن ذكر شده است. نام پدر وى، “پورشسپه” و به پهلوى “پور شسپ” و نام مادرش “دوغذوو” و به پهلوى “دوغدو يا دوغدويه” دختر فراهيم و نام پدر بزرگش “هيچتسيه” و به پهلوى “هيتچسپ” بوده است. زردشت سه بار از دواج كرد و داراى فرزندانى بوده است.

      با آنکه در مورد محل تولد زرتشت تاکنون پژوهش هاى گسترده‌ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ نهایی به دست نیامده‌است. در مورد خاستگاه زرتشت سه نظریه وجود دارد.

     همانگونه كه اشاره شد در مورد ظهور زردشت و ادعاى پيامبرى او در تواريخ اسلامى اختلافى وجود ندارد و همه متفق اند كه وى از بلخ و در زمان سلطنت “گُشتاسب” ظهور كرد، اما در تواريخ ديگر اختلافاتى به چشم مى خورد كه ذيلاً ذكر مى گردد:

١- خاستگاه زرتشت در مشرق فلات ایران بوده‌است.

٢- خاستگاه زرتشت در غرب ایران بوده‌است.

٢- زرتشت در غرب ایران زاده شده و برای گسترش آیین خویش به شرق ایران رفته‌است.

نقش اشکانیان و ساسانیان

        در آغاز دوره ى اشکانیان (كه پس از انقراش هخامنشيان روى كار آمدند)  ایرانویج را ایرانیان (ايران باستان از قزاقستان تا عراق عرب را شامل مى شده و با ايران فعلى اشتباه نشود) بر ناحیه ى خوارزم هاهنگ کرده بودند. آندرآس با دقت در سرزمین هایی که در فَرگَرد اول از وندیداد ذکر شده، چنین نتیجه گرفته‌است که این فصل شاید در دوره ى پادشاهی مهرداد یکم (۱۷۴- ۱۳۶ پیش از میلاد) پادشاه اشکانی نوشته‌شده‌است چون ایرانویج در اینجا نخستین کشور دانسته شده و پس از آن نام سغد، مرو و بلخ آمده‌است. پس ایرانویج در وندیداد نمی‌تواند غیر از خوارزم باشد که ظاهراً کشور اصلی اشکانیان بوده‌است. [مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۱۷].

        در دوره ساسانی سعی شد که جغرافیای اساطیری با جغرافیای سرزمین‌های شاهنشاهی برابری داده‌شود. در این راه، به ویژه نام دریاها و رودهای اساطیری بر دریاها و رودهای تازه‌ای داده شد. اما ظاهراً این امر یعنی جابجایی مکان‌های مقدس اوستا قبلاً هم انجام پذیرفته بوده‌است.[ بندهشن، مهرداد بهار، ص ۱۷۳].

        در دوران اردشیر یکم و پس از او تمایل بر حذف تاریخ و نقش اشکانیان در کلیه ى امور بود. به علت ناهماهنگی که ساسانیان با اشکانیان داشتند، در این دوران سعی شد که ایرانویج را در حدود آذربایجان جستجو کنند زیرا آذربایجان هم یکی از سه آتش بزرگ دوران ساسانی، بنام آتشکده آذرگشسب را در خود داشت و هم به تیسفون (مدائن فعلى عراق، نزديك بغداد) پایتخت ساسانی نزدیکتر بود پس ایرانویج که پیش ازآن زادگاه زرتشت تصور شده بود، عمداً به آذربایجان منتقل گردید. [دانشنامۀ ایرانیکا، سرواژۀ “ĒRĀN-WĒZ”، نوشتۀ مک‌ کنزی].

        اما با این وجود در دوران ساسانی نیز همواره دریاچه فرزدان یا دریاچه‌ای که ذکر شده در کنار آن کی گشتاسب حامی زرتشت برای آناهیتا قربانی تقدیم داشته، در سیستان فرض می‌کردند.

خاستگاه زرتشت در منابع زرتشتی

در اوستا

      در گات ها، اشاره‌ای به محل زیست زرتشت نشده‌است. در یشت‌های کهن که احتمالاً از یک تا چند قرن پس از گات ها نوشته شده‌است، چند جا از آریاویچ به عنوان محلی که زرتشت به فعالیت دینی می پردازد، نام برده شده‌است:[ابراهیم پورداوود، یشت‌ها، ص ۶]. در یشت ۵ (آبان یشت) در بند ۱۰۴ “او را بستود زرتشت پاک در آریاویچ در کنار رود دائیتیا با هوم آمیخته به شیر با برسم با زبان خرد با پندار و گفتار و کردار نیک با زَور و با کلام بلیغ”.[پورداود، یشت ها، جلد اول، ص ۲۸۳]. در یشت ۹ (گوش‌یشت) یا (درواسپ‌یشت) ۲۵، عیناً مشابه بند ۱۰۴ آبان یشت است، اما در انتهای آن “از او کامیابی را درخواست.” نیز آمده‌است.[ابراهیم پورداوود، یشت‌ها، جلد دوم، ص ١٩٥]. در یشت ۱۷ (اردیشت) بند ۴۵، آمده است

“او را بستود زرتشت پاک در ایرانویج (در کنار رود) دائیتیا نیک.[دانشنامۀ ایرانیکا، سرواژۀ “ĒRĀN-WĒZ”، نوشتۀ مک‌کنزى].

در یشت ۱۹ یا زامیادیشت بند ۹۲، نام کیانسیه به نحوی ذکر می‌شود که در تطبیق آن با دریاچه هامون کنونی تردیدی نمی‌ماند.

وندیداد، فَرگَرد اول (بند ۳) ایرانویج آمده‌است “نخستین سرزمین و کشور نیکی که من، اهورامزدا، آفریدم ایرانویج بود بر کرانهٔ ونگوهی دایتیا”. ایرانویج در فَرگَرد اول کشوری سرد بیان شده‌است “آنجا ده ماه زمستانست و دو ماه تابستان و در این دو ماه نیز آب و زمین و گیاه همه سردند.” پس از ایران‌ویج، بلافاصله سرزمین‌های سُغد، مَرو و بلخ آمده‌اند که دلالت بر آن دارد که ایران‌ویج می‌بایست در مشرق فلات ایران (در افغانستان یا آسیای میانه) واقع بوده باشد.[دکتر احمد تفضلی، ١٩٩٠Encyclopaedia Iranica V/۱, Costa Mesa, California., p]٠

در دیگر کتاب‌های مذهبی زرتشتیان

        بُندهِشن (۲۹٫۱۲) ایرانویج به غلط در منطقۀ (کوستَگِ) آذربایجان ذکر شده‌است. با این وجود در فصل ۱۲ تصریح شده‌است که دریاچه فرزدان، دریاچه‌ای که بنا بر فصل هفتم از زند وهومن یشت، هوشیدر در کنار همین دریاچه ولادت خواهد یافت، در سیستان است. زادسپرم (۱۵/۱۰)، زادگاه زرتشت در مکانی در چیچست در نظر گرفته می‌شود. چیچست، در اوستا، نام دریاچه‌ای اسطوره‌ای در شرق ایران است. در نوشته‌های پهلوی و فارسی این دریاچه به نام دریاچه ارومیه یا کبودان (دریاچهٔ تیره‌آب) واقع در آذربایجان شناخته شده‌است.[ایران نامک، ص ۲۵۱].

مکان‌های احتمالی خاستگاه زرتشت

تخت سلیمان

      مورخان پارسى و عرب مانند ابن خردادبه، بلاذری، ابن فقیه، مسعودی، یاقوت حموی، زکریای قزوینی و ابوالفدا و حمزه اصفهانی شهر شیز یا تخت سلیمان امروزی (واقع در آذربایجان غربی) را زادگاه زرتشت دانسته‌اند و به این مناسبت

شرحی از آتشکده آذرگشسب در شیز و مقام تقدس آن ضبط کرده‌اند.[ابراهیم پورداوود، یشت‌ها، ص ۶].

ری (جزو تهران كنونى)

      بنا به برخی روایات سنتی ری محل ولادت زرتشت است. ری همان است که در کتیبه بیستون داریوش از آن به عنوان رگا شهری از ماد نام برده‌است. اوستا یسنا ۱۹ فقره ۱۸ آن را رغه زرتشت می‌خواند.[پورداود، یشت ها، جلد اول، ص ۲۸۳].

     بايد توجه داشت كه مفسرين پارسى كتاب اوستا كوشيده اند تا رغا يا راغا را به “رى” تفسير كنند در حالى كه نام قديم بدخشان كنونى “راغ” بوده و اينك هم راغ به يكى از ولسوالى ها/فرماندارى هاى بدخشان اطلاق مى گردد.

در یسنا اشاره می‌شود که زرتشت یا بزرگترین رهبر روحانیت زردتشتی در جایی به نام رقاً دفن است بندهشن اینرقاً را همان ری می‌داند[ابراهیم پورداوود، یشت‌ها، جلد اول، ص ۳۸۵].

       برخی از کتاب‌های پهلوی برای آنکه میان دو سنت زادگاه زرتشت یعنی آذربایجان و ری سازش دهند، پدر او را از آذربایجان و مادرش را از ری ذکر کرده‌اند.[۱۳] از جمله در قرن ۱۰ میلادی نویسندهٔ ایرانی محمد بن عبدالکریم شهرستانی که اصلیتش از ترکمنستان بود، نوشت که پدر زردتشت از آتورپاتکان و مادرش از ری بوده‌است.[ابراهیم پورداوود، یشت‌ها، جلد دوم، ص ۱۹۵].

بلخ

همچنین زادگاه وی را به بلخ واقع در افغانستان نسبت داده‌اند.[دانشنامۀ ایرانیکا، سرواژۀ “ĒRĀN-WĒZ”، نوشتۀ مک‌کنزی ۱۶] اندکی از خاورشناسان غربی مانند انکتیل دوپرون بلخ را زادگاه زرتشت دانسته‌اند.[دکتر احمد تفضلی، Encyclopaedia Iranica V/۱, Costa Mesa, California. ۱۹۹۰, p.۱۰۷].

      در وندیداد در فَرگَرد اول به روشنی دیده می‌شود که ایران‌ویج می‌بایست در مشرق فلات ایران واقع بوده‌باشد، در مجاورت سرزمین‌های سُغد، مَرو و بلخ،… که بلافاصله بعد از آن آمده‌اند.[ابراهیم پورداوود، گات‌ها، ص ۲۳]. همچنین

٢٣٣

هندشناسانی مانند مایکل ویتزل سرزمین اصلی وی را کوهستان‌های سرد در شرق ايران كنونى دانسته اند”. [ابراهیم پورداوود، گات‌ها، ص ۲۳ ].

 سیستان

      بعضاً به سبب مراسمی مذهبی که در ستایش آناهیتا ایزدبانوی آب می‌شود، خاستگاه زرتشت را در سیستان (سيستان قديم واقع در افغانستان كنونى)  ذکر کرده‌اند. [Gershevitch, Ilya (۱۹۶۴), «Zoroaster’s Own Contribution» Journal of Near Eastern Studies ۲۳(۱): ۱۲-۳۸].

      زامیادیشت یا یشت نوزدهم با سیستان ارتباط بسیاری دارد. ذکر قهرمانی‌های گرشاسب به تفصیل، بر شمردن رودها و دریاچه‌ها و کوه‌های این ناحیه و ظهور سوشیانس از آنجا دال بر صحت این نظر است. احتمالاً تدوین نهایی این یشت در سیستان بوده‌است.[۲۰Boyce, Mary (۱۹۷۵), History of Zoroastrianism, Vol. I, Leiden Brill].

      بند ۹۲ زامیادیشت: “در هنگامی که استوت ارت (آخرین موعود مزدیسنا) پیک اهورامزدا، پسر ویسپ تئوروئیری از آب کیانسه بدر آید، گرز پیروزمند آزنده، گرزی که فریدون دلیر داشت، در هنگامی که ضحاک (اژدی دهاک) کشته شد.”[۲۱Boyce, Mary (۱۹۷۵), History of Zoroastrianism, Vol. I, Leiden Brill].

خوارزم

 از مدت‌ها پیش دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را همان خوارزم به شمار آورده‌اند و زادگاه زردشت را آنجا دانسته اند. امروزه بیشتر ایران‌شناسان طرفدار این نظریه‌اند. نخستین کسی این نظریه را مطرح کرد مارکوارت بود او دو دلیل برای اثبات نظریهٔ خود ارائه کرد: یکی اینکه موسس خورناتسی مورخ ارمنی قرن پنجم از ناحیهٔ تور در خوارزم نام می‌برد که به نظر مارکوارت با کلمهٔ تویریه (تورانی) اوستایی یکی است و دیگر اینکه توصیفی که از ایرانویج در منابع پهلوی شده‌است با توصیف نویسندگان دوران اسلامی از خوارزم هماهنگ است. پس از مارکوارت نویسندگان دیگر مانند بیلی و بنونیست و هنینگ در تأئید این نظریه مطالب دیگری عرضه داشتند. هنینگ این

٢٣٤

نظریه را گسترش داد و بر آن بود که خوارزم بزرگ تنها شامل ناحیهٔ معروف خوارزم نبوده، بلکه نواحی گسترده‌تری تا مرو و هرات را نیز در بر می‌گرفته‌است. مارکوارت همچنین از توصیف هرودوت از رود اکس چنین نتیجه گرفته‌است که این رودخانه همان رود تجن و شعبهٔ آن هری رود است.[بازکاوی تاریخ و آموزه‌های آیین زرتشت (فارسی). بازدید در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۱].

      گروهی از محققان برآنند که اگر ایرانویج همان خوارزم باشد، آمودریا نیز همان رود مقدس دایتی است که در اوستا و کتاب‌های پهلوی از آن به عنوان رودی جاری در ایرانویج یادشده‌است. گویا نام این رود از ریشه واژه “دات” به معنای داد و قانون گرفته شده‌است. نام مذکور اغلب با صفت ونگوهی نیز همراه شده که به معنای وِه (به) و نیک است، از این‌رو نام مزبور در نوشته‌های پهلوی به صورت وِه روت (بهرود) آمده و نزد چینیان نیز چنین خوانده شده‌است.

      بارتولد بر این عقیده است که نام آریایی آمو، وَخش و نام رودی که از کنار آن می‌گذرد، نیز وَخش، وَخشو (Vaxshu) و وخشاب بوده‌است. نام وخشو (به معنای فزاینده و بالنده) از فعل وَخش است و این فعل در اوستا به معنای افزودن، بالیدن و ترقی کردن بسیار به کار رفته‌است. صورت سانسکریت آن اوخشینت است و کلمهٔ اُکسوس (Oxus) که جغرافی‌نویسان قدیم یونان و روم در مورد این رود (رود آمو)  به کار برده‌اند، مأخوذ از همین واژه ى پارسى است.[مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی، ص ۶۴].

هرچه باشد، زادگاه زردشت هنوز به طور تحقيقى ثابت نشده ولى نظريه ى اغلب بر آن است كه او در شرق ايران فعلى در خوارزم يا بلخ يا سيستان و بدخشان مى باشد كه نظريه بلخى و سيستانى بودن او طرفداران بيشتر دارد.

مهاجرت زرتشت از فلسطین به آذربایجان

     محمد بن جرير طبری در تاريخ خود (تاريخ الرسل و الملوك) و پیروان او ابن الاثیر و میر خواند زرتشت را اصلاً از فلسطین نوشته و از آنجا به آذربایجان مهاجرت می‌دهند.[۲۵ M. Witzel, «The Home Of The Aryans», Festschrift J.

Narten = Münchener Studien zur Sprachwissenschaft, Beihefte NF ۱۹, Dettelbach: J.H. Röll ۲۰۰۰, ۲۸۳-۳۳۸. Also published online, at Harvard University (LINK)</]. البته اين نظريه به هيچ وجه درست نيست و با آنچه در كتاب “اوستا” آمده است، سازگارى ندارد.

مهاجرت زرتشت از آذربایجان به شرق ایران

        پورداود نوشته‌است، زرتشت از مشرق ایران نیست بلکه به خاطر پیش نرفتن رسالتش در وطن خود و شاید هم به واسطهٔ آزار و صدمه، از آذربایجان به طرف مشرق ایران پناه برده‌است.[۲۶ Sistan – Britannica Online Encyclopedia]. این نظریه کاملا مردود شناخته شده است.

آموزه هاى زردشت

       هنگامی که چندين  قرن بر آریاییان (ساكنان سرزمين آريا يعنى فلات بزرگ ايران) گذشت این قوم اندک اندک به شهر نشینی روی آوردند و این مسئله در جهان بینی ایشان تأثیر گذاشت . در آن روزگار انسان اصلاح گری بر خاست و آریاییان را که خواستار ترک خرافات قدیم بودند، به آیین تازه ای دعوت کرد و آیین مغان را برانداخت. این پیامبر مصلح که خود را فرستاده خدای خوبی و روشنایی معرفی می کرد، زردشت نام داشت . وی مدعی بود آیین خود را از آهورمزدا دریافت کرده تا جهان را از تیرگی ها پاک کند و آن را به سوی نیکی و روشنایی رهنمون شود.

زردشتیان به نام هایی چون گبر و مجوسی و پارسی خوانده می شوند. کلمه ى(گبر) در زبان سریانی به معنای کافر و از جانب دیگران به آنان اطلاق گردیده و واژه (المجوس ) در دستور زبان عربی ، اسم جنس جمعی و مفرد آن مجوسی است . (المجوس ) در قرآن کریم (حج :۱۷) در کنار پیروان ادیان دیگر یافت می شود. اکثر علمای اسلام زردشتیان را اهل کتاب دانسته اند. احادیثی نیز در این باب موجود است. آیین زردشت حدود یک قرن قبل از میلاد تحول یافت و آن صورت تحول یافته را آیین مزدیسنی می نامند. مزدیسنا در لغت به معنای ستایش مزداست.

١- سرگذشت زردشت

       دانشمندان در مورد وجود تاریخی پیامبر ایران يا آرياناى باستان شک دارند، اما بیشتر آنان، وجود وی را نفی نمی کنند. زردشت، زرتشت، زرادشت، زراتشت، زردهشت و کلماتی از این قبیل از واژه (زرثوشتر))(Zarathushtra) در گاتها (بخشی از کتاب آسمانی زردشت ) می آید که طبق نظریه صحیحتر معادل زرد اشتر یعنی دارنده شتر زرد است. نام پدرش پوروشسب یعنی دارنده اسب پیر، نام مادرش دغدو یعنی دوشنده گاو ماده و نام خاندان وی سپیتمه یعنی سپید نژاد بود. طبری مورخ مشهور اسلام و پیروان او زردشت را از فلسطین می دانند و می گویند وی از آنجا به ایران آمده است، اما اين قول درست نيست و او از شرق ايران كنونى بوده است. درباره زمان زردشت نیز اختلاف است و زمان وی حتی به ٦٠٠٠ سال قبل از میلاد نیز برده شده است. اما بر اساس نظریه مشهور كه زردشتيان فعلى آن را بيشتر تبليغ مى كنند، وی در سال ٦٦٠ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ٦٣٠ قبل از میلاد (در سن ٣٠ سالگی ) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ٥٨٣ ق .م . در سن ٧٧ سالگی در آتشکده ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر ارجاسب تورانى مهاجم به قتل رسید.

       بعثت زردشت در شاهنامه فردوسی در زمان گشتاسب  آمده است و گشتاسب پسر لهراسب در تواريخ اسلامى چون طبرى، ابن اثير، بلعمى و غيره آمده است كه در بلخ مركزيت داشتند.

 ٢- تعالیم زردشت

      در آیین زردشت سه اصل عملی گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار نیک وجود دارد که مانند آن را در ادیان مختلف می یابیم . از جمله در اسلام آمده است : (الایمان قول باللسان و اقرار بالجنان و عمل بالارکان). احترام به آتش به عنوان یکی از مظاهر خدای روشنایی و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمی خاص در اطراف آن در معابدی به نام آتشکده مشخصترین ویژگی این آیین است. همچنین آبادانی، کشاورزی، دامداری و شهرنشینی مورد ستایش قرار گرفته است. احترام به حیوانات،

مخصوصا سگ و گاو، همچنین خوشرفتاری با مردم نیز جایگاهی به حیوانات، مخصوصا سگ و گاو، همچنین خوشرفتاری با مردم نیز جایگاهی ویژه دارد. برخی از آداب و رسوم سرزمین هاى فلات بزرگ ايران يا آريانا از قبیل مراسم چهارشنبه سوری و سوگند خوردن به روشنایی چراغ و چیزهای دیگر با تعالیم زردشتی ارتباط دارد. همچنین برخی زندیقان قرون نخست اسلام گرایشهای زردشتی داشتند.

٣- اوستا

    کتاب آسمانی زردشتیان اوستا نام دارد که به معنای اساس و بنیان و متن است. این کتاب به خط و زبان اوستایی نوشته شده است که به ایران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوی و سانسکریت همریشه است. به عقیده بسیاری از محققان، خط اوستایی در دوره ساسانیان (٢٢٦ – ٦٤١ م،) پدید آمد و اوستا که قبلا در سینه ها بود، به آن خط کتابت شد و به قولی این کار پس از ظهور اسلام صورت گرفته است .

زردشتیان و پژوهشگران بر این مسئله اتفاق دارند که اوستا در اصل بسیار بزرگتر بوده است که به عقیده برخی روى ١٢٠٠٠ پوست گاو نوشته بود كه قابل باور نيست و گزافه بودن آن معلوم است.اوستای کنونی داراى ٨٣٠٠٠ کلمه است و احتمالا اصل آن داراى ٣٤٢٧٠٠ کلمه (یعنی چهار برابر) بوده است. اوستای اصلی به ٢١ نسک (کتاب یا بخش ) تقسیم می شد و اوستای کنونی نیز ٢١ نسک است .

اوستا ٥ بخش دارد:

١- یسنا (یعنی جشن و پرستش)؛ قسمتی از این بخش گاتها نامیده می شود (به معنای سرود). این بخش که مشتمل بر ادعیه و معارف دینی و معروفترین قسمت اوستاست ، به خود زردشت نسبت داده می شود، در حالی که سایر قسمتهای اوستا را به پیشوایان دین زردشت نسبت می دهند؛ و احتمال دارد كه گات ها از خود زردشت باشد زيرا به توحيد نزديك تر است.

٢- ویسپرد (یعنی همه سروران) مشتمل بر نیایش ؛

٣- وندیداد (یعنی قانون ضد دیو) درباره حلال و حرام و نجس و پاک  و در واقع احكام فقهى اين دين.

٤- یشتها (یعنی نیایش سرود و تسبیح )؛

٥- خرده اوستا (یعنی اوستای کوچک) درباره اعیاد و مراسم مذهبی و تعیین سرودهای آنها.زردشتیان علاوه بر اوستا، تفسیری به نام زنداوستا و کتب مقدس دیگری به زبان پهلوی دارند.

٤- داستان خلقت و دو گانه پرستی

       کسی نمی داند گرایش زردشتیان به خدایان دو گانه (خدای نیکی و خدای بدی یا خدای روشنایی و خدای تاریکی ) در چه عصری آغاز شده است. در قسمت گاتها (از یسنای اوستا) که به خود زردشت نسبت داده می شود، اهریمن در برابر خرد مقدس صف آرایی می کند و نه در برابر آهورمزدا که خدای واحد و فوق پروردگاران روشنایی و تاریکی است. همچنین گروهی از زردشتیان به نام زروانیان در عصر ساسانی پدید آمدند که معتقد به خدای یکتا به نام زروان بودند و او را از خدای روشنایی و تاریکی برتر می شمردند. این فرقه پیروان بسیاری در ایران كهن آن روز داشته است .

٥- خدایان

      با مطالعه در آیین زردشت معلوم می شود که وی در میان پارسيان به اصلاح دینی قیام کرده و خرافات مذهب باستانی آریاییان را مورد حمله قرار می داده است . از جمله آنکه وی از آهور مزدا تبلیغ می کرده و خدایان قوم خود را که دئوه (یعنی دیو) خوانده می شده اند، باطل می دانسته و آنها را خدای دروغ دوستان می نامیده است .

     در آیین زردشت ، آهور مزدا ٦ دستیار دارد که به منزله فرشتگان ادیان ابراهیمی هستند. آن دستیاران را امشاسپندان یعنی جاویدان مقدس می نامند. آنها رهبری دارند به نام سپنتامئنیو یعنی خرد مقدس و نامهای خودشان از این قرار است :

١- وهومن (Vohuman)؛

٢- اشه وهیشته (vahishta-Asha)؛

٣- خشتره وائیریه (vairya-Xshathra)؛

٢٣٩

٤-  سپنته ارمئیتی (armaiti-Spenta)؛

٥- هئورتات (Haurvartat)؛

٦-،امرتات (Ameretat).

     پس از آنها “یزتها” قرار دارند که ٣٠ عدد از آنها معروفند. اینها تشکیلات خرد مقدس هستند. در مقابل، اهریمن هم تشکیلاتی دارد. اما زردشتيان فعلى براى خلقت جهان دو خالق به نام هاى يزدان (اهورامزدا) كه خالق خوبى هاست و اهريمن كه خالق بدى هاست قائل هستند و اين عقيده آنها را به شرك كشانده است. اما گفته مى شود كه اعتقاد به دو مبدء از آموزه هاى زردشت نبوده و بعد ها در آن دين راه يافته است.

طبق آیین زردشت دوره کهن کنونی جهان ١٢٠٠٠ سال است. خدای نیکی مدت ٣٠٠٠ سال بر جهان حکمرانی می کرد و در این مدت خدای بدی در تاریکی به سر می برد. پس از این مدت خدای بدی از تاریکی بیرون آمد و با خدای نیکی روبرو شد. خدای نیکی به وی ٩٠٠٠ سال مهلت داد که با او مقابله کند. وی اطمینان داشت که سرانجام خود او به پیروزی خواهد رسید. در این زمان هر دو به آفریدن نیک و بد آغاز کردند و بدین گونه با یکدیگر به مبارزه برخاستند. پس از ٣٠٠٠ سال زردشت آفریده شد و از این زمان به بعد توازن قوا به نفع خدای نیکی گرایید و به سیر صعودی خود ادامه داد.

٦- آخر الزمان

در هزاره گرایی زردشتی (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجی از نسل زردشت مطرح است. این منجیان یکی پس از دیگری جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد.

١-  هوشیدر، ١٠٠٠سال پس از زردشت ؛

٢- هوشیدرماه ، ٢٠٠٠سال پس از زردشت ؛

٢٤٠

٣-  سوشیانس (یا سوشیانت )، ٣٠٠٠ سال پس از زردشت که با ظهور او جهان پایان می یابد.

٧- بقای روح

      زردشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند. آنان می گویند روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می ماند. همچنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آیین زردشت چیزی مانند بهشت اسلام است ، ولی به خاطر مقدس بودن آتش، دوزخ زردشتی جایی بسیار سرد و کثیف است که انواع جانوران در آن ، گناهکاران را آزار می دهند.

٨- وضع کنونی

      بیش از هزار سال است که زردشتیان ایران به بمبئی هندوستان کوچیده اند و اکنون حدود صد و پنجاه هزار نفر از آنان در آن سامان زندگی خوبی دارند و پارسی نامیده می شوند حدود پنجاه هزار نفر از ایشان نیز در یزد، کرمان و تهران سکونت دارند. افراد برجسته ای در گذشته از این اقلیت کوچک برخاسته اند، مانند ارباب کیخسرو شاهرخ نماینده زردشتیان در مجلس شورای ملی در عصر شهید مدرس (ره ). وی که که صندوقدار مجلس بود به درستکاری و بی آلایش شهرت داشت . شهید مدرس (ره ) یک بار در مجلس گفته بود: (در این مجلس فقط یک مسلمان وجود دارد و آن هم ارباب کیخسرو است !.) زردشتیان قومی تحصیل کرده و با فرهنگ هستند و همواره رفتارشان با دیگران خوب بوده است.

معرفی دین زرتشت به صورت کامل

      دین زرتشتی را مزدیسنی Mazda Yasni هم می گویند. این کلمه مرکب است از دو تکه مزده + یسنی. مزده یا مزدا به معنی پرستش است و با این ترتیب به معنی واژه اوستایی مزدیسنی می شود خدا پرستی یا پرستش خدای بزرگ و دانا. اشوزرتشت خداوند یکتا را اهورا مزدا یعنی “هستی بخش دانا” نامیده است و زرتشتیان خود را “مزده یسنی” یعنی “مزدا پرست” یا ستاینده ی خداوند دانا می

نامند. بنابراین در دین مزده یسنی، دانایی و دانش اندوزی از جایگاهی بسیار ارزشمند برخوردار است.

      بنابر اوستا دانش معنایی بسیار گسترده دارد و “کشف رازهای هستی” یا همان شناخت “اُشه” از آن مراد می شود. راهی که اشوزرتشت برای افزایش دانایی و کشف رازهای هستی، پیش روی پیروانش قرار می دهد، “پرسش” و کوشش خردمندانه برای یافتن پاسخ هاست.

ادامه دارد . . .


اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *