شیرین آغی”تبسم”فریاد آزادی تاریخ ؛یک نسل !

 نویسنده : جلیل جنبش
درست ودقیق سه سال قبل درچنین روزهای بود تاریخ ونسل وحشی بشر”طالب” در جغرافیای کوچک بنام؛ زابل تراژیدی بزرگ وفاجعه‌ی عظیم به بزرگی تاریخ خلق کردند وآفریدند. آری باری دیگر دخمنشان تاریخ یک برگ سیاه وننگین به پرونده قطور ضد بشری واسلامی شان افزودند ونسل را به ماتم و عزانشاندند؛ درآن شب و روز ها تلاش های جدی از سوی مسئولین مردمی وفعالین فرهنگی هزاره ها در سطح بزرگی راه اندازی شد که ؛من و جمع یاران از داخل و خارج بی وقفه در تلاش بودیم اما حاشا که نتیجه مثمر در پی نداشت وگویی طالبان از قبل تصمیم شان را گرفته بودند.
اما به لحاظ وجدانی وایمانی ضعف های عمیق نیز درکنار حرکات دادخواهانه احساس می شد؛ اول تر از همه مشکل اصلی دولت بود که به هیچ وجه گوش به شکایت نمی داد وبه نحوی سران این کمپاین آزادی را درگیر کارهای کاغذ ی نگه می داشت،ازسوی اراده قوی ومستحکم اصلا احساس نمی شد،تاجایکه شاهدان عینی محل رویداد ادعا براین داشتن ؛اگر حکومت در ساعات اول اختطاف درست وارد عمل می شد ،تمام این حرف ها درست در همان روز قابل حل و جمع بود اما صدافسوس حکومت زحمت چنین کاری را به خود نداد. دوم؛عدم همکاری و سران محل وموسفیدان منطقه نیز تاجای خیلی موئثر بود اما برادران پشتون ما به اساس بار اتنیکی که داشتن در قالب یک شهروند همکاری نکردند فقط انها وعده سر خرمن می دادند که هرگز عملی نشد.
سوم ناتوانی وعدم فشار لازم سردمداران خود هزاره ها بود که به نحو باید از تمام نفوس و قدرت های سیاسی خود استفاده می کردند اما؛ وضعیت سیاسی و زدوبندهای سمتی شان که متاسفانه داغ تراز این روزها بود بجای فکر و کاری مشترک به تشتت انجامید. خلاصه تاریخ رقم خورد و شاید در انتظار این لحظه بود، در ۱۷یا۱۸عقرب بود (دقیق یادم نیست)که؛ عمق این فاجعه به وسعت وتراکم یک اتم صدا کرد، اخبار صفحات اجتماعی و تمام کانال های خبری از وقوع این حادثه گذارش دادند وشوربختانه در شرح کامل اخبار واطلاعات تاید شد که؛ “شکریه نه ساله”نیز درجمع شهدا است وبا بی رحمی تمام سر بریده شده ،باور کردن این خبر سخت بود واز طرفی عمق فاجعه تکان دهنده تر از آن بود که گمان می رفت. بعد اتفاق این حادثه پیکر مطهر شهدا به غزنی انتقال یافت ، درست در همان شب ها رای زنی های زیادی مطرح بود، صادقانه بگوئیم عمق این رخ داد روحیه همه را تا عمق دریده ودگر گون ساخته بود، با آنهم بجای ناله وزاری باید یک تصمیم عاقلانه ومنطقی گرفته می شد انصافا خیلی ها درقالب احساسات طرح های خطرناک را پشنهاد وفهرست کرده بودند که با درایت خلق بیدار ما وپشنهاد دوستان تصمیم نهایی براین شد وباید می شد که؛پیکر شهدا به کابل انتقال پیدا کرده وبه پاس دادخواهی خون شان راهپیمایی شود.
درهمان شب وروز ها با آنکه وضعیت عاطفی تمام هزاره ها و خلق با وجدان کشور عمیقا متأثر وزخم خورده بود با آنهم ؛دستگاه فاسد حکومت با لابی گری سران خود فروخته هزاره ها ، باتمام توان در تلاش خنثی و خفه کردن این جریان بزرگ بودند؛پشنهاد های زیادی به جمع محصور از سران وفعالین این جنبش بزرگ دادند اما؛ انگیزه های بیدار ما و خلق هوشیار فرصت این معامله ننگین را خوشبختانه گرفت، تا اینکه جلسه ی قطعی بر این شد تا پیکر شهدا را الی کابل، حمل ودر روزهای بعدی همگام با تظاهرات به ارگ برده تا باشد که؛فریاد مطلومیت یک نسل را به گوش های کر وزنگ زده حکومت وجامعه جهانی برسانیم. و حقا که چنین شد، صبح وقتی پیکر شهدا از غزنی حرکت داده شد حدودا ساعت های سه ونیم یا بیشتر به کابل رسید، در همین لحظه ها و ساعات تماس های زیاد از خارج و داخل مواصلت می کرد که همه جویای تازه ترین ها وبعضا حامل پیشنهادات بودند، به هرحال اسکورت شهدا رسید وبا استقبال بزرگ عظیمی مردم غرب کابل روبرو شد، که متعاقبا محل اصلی مصلی شهید وحدت ملی انتخاب شد، شب در آنجا از هرطرف به زیارت می آمدند، و برای همدردی خلق کثیری با چهره های مغموم و احساس خفته و نفس های که گویی رمق ندارند ،آمدند و شب نیز با تلاوت دوامدار آیات قرآن سحر شد و سپیده دم سر زد و نوایی عدالت رنگ تازه ی گرفت آنچه به عنوان یک معجزه می توان از آن نام برد قدرت انسجام و وحدت سازی بزرگ بود که ؛با خون مظلوم ترین تاریخ کشور”تبسم”رقم خورد، اصل مساله آنقدر وجدان ها را درهم کوبیده بود که حصارقومیت به کلی شکست و فرو ریخت؛ تاجیک، ازبک،هزاره وپشتون همه داعیه دادخواهی از عدالت را یدک کشیدند،تا آنجا که در بغلان عدالت از تبسم را با شعار زیبای “من پشتون هزاره ام”سر دادند ونجیب بارور از پنجشیر رساتر از هر کسی با شعر”درپشت ارگ باخون نوشتیم نام شکوهمند عدالت هزاره است” فریاد عدالت را در ورق رنگین تاریخ ثبت کرد. آری عشق و شناخت برای عدالت موعود اش فرا رسید ،فراخوان عدالت به شکل وسیع ،خود جوش مردمی انتشار یافت ؛همه دوستان سنگ

تمام گذاشتن؛بی شایبه وخسته گی ناپذیر تر از هر کسی اطلاع رسانی کردند، حالا همه خسته از تبعیض در انتظار بودند کی و کجا؟
این شروع استارت میخورد.
خلاصه تطاهرات با مدنی ترین شکل و نرم ترین شیوه باشعار های حق خواهانه از مسجد پدر با حمل تابوت های پرافتخار شهدا شروع شد ،درهمان ساعات اولیه جمعیت بشدت درحال افزایش بود که کم-کم رفته ،رفته تا نصفه های روز به یک میلیون رسید، همه آمده بودند زن ومرد، پیر و جوان، خورد و بزرگ از همه اقشار واز همه جا حضور رساندند تا تابوت عدالت را برشانه های نحیف حمل کنند وکردند و شعار می دادند،این نمایی واقعی از یک حرکت بزرگ درسایه ی شعور جمعی بود که به نمایش رفت ،حتی در تاریخ افغانستان تنها حرکت مدنی و میلیونی بود که سابقه نداشت وندارد. در جریان تطاهرات با آنکه جمعیت کثیر بود و مدیریت سخت کوشانه ی می‌طلبید، به یاری خداوند وخون شهدا با زیبا ترین نحو کنترول شد. مساله کم کم به تحقق عدالت نزدیک می شد و نسل ما با حفظ انسجام یک پارچه پیش می رفت تا مرزی که اندام حکومت بی مسئولیت وفاشیست چون بید وبی درنگ می لرزید ، وبیم بزرگ در دل داشت. تا اینکه برای تشتت مردم متوصل به فریب شد و احساسات مردم را با فرستادن مراد علی مراد محک زدند نماینده گان مردم به ارگ فرا خواسته شد. در آنسوی قضیه فشار رسانه ی هم با وجود اینکه سانسور و مدیریت می شد به حد بالایی رسیده بود،نه تنها رسانه های داخلی بل؛رسانه های معتبر جهان این حرکت میلیونی را لحظه به لحظه اخبار و تیراژ می کردند.اما متاسفانه درست در دقایق نود وبرد شیرین حکومت با ترفند جدید معادله را بر عکس کرد.
وارخطایی حکومت جدا محسوس بود تاجایکه ریس جمهور در سخنرانی خود برای هضم قضیه پنجاه و دو مرتبه دروغ گفت. در برنامه ی ارگ که هیات مرکب از فرهنگیان و علما شیعه حضور یافته بودند با سخنان وقیحانه و احمقانه “محمد محقق” روحیه ارگ دو چندان شد اما کاری از پیش نبرد ودر بسا موارد آقایان رویش و ناجی نیت مصادره به نفع رانیز به نحوی چانه می زدند (دراین سطور نمی گنجد)اما از سران هزاره تنها استاد خلیلی دراین مورد واقعا مدبرانه پیام داد و اعلام حمایت کرد. اما آنچه بعنوان نقطه عطف وتاریخ ساز مطرح ویک برد بزرگ به حساب می رفت؛فریاد یک صدا ومیلیونی بود که تبدیل به یک بلندگوی حقیقی برای عدالت از گلویی بریده”تبسم” در کابل شد، حقیقتا عمق این خیزش نماد از یک شعور ومنطق قوی نسلی را به نمایش گذاشت، که؛خسته از تبعیض بدون خشونت با زیباترین حرکت فریاد عدالت ومظلومیت شان را به گوش جهان رساندند، واین یعنی ؛هنوز نسل در افغانستان به بهانه های قتل عام می شود که از مدنی ترین ومتمدین ترین شهروندان این کشور به حساب می رود، واین فرصت وفریاد سرچشمه خون پاک ومظلوم ترین نسل ما”تبسم”بود که به وقوع پیوست. در پایان اتحاف دعا ،درود وصلوات به روان پاک شهدای کشور مخصوصا خواهر کوچک مان “تبسم” دارم !

اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *