زبان فارسى و درى يك زبان است

 بخش دوم:

نویسنده: داکتر سید محمد علی جاوید

پارسى ستيزى: در بخش نخست گفته شد كه زبان هاى فارسى، درى، و تاجيكى، يك زبان با گويش هاى مختلف مى باشد. چه بسا اين اختلاف گويش ها در داخل جغرافياى يك كشور تبارز مى يابد. مثل اختلاف لهجه هاى كابلى، هراتى، و هزاره گى در افغانستان و اختلاف گويش هاى تهرانى، مشهدى، و شيرازى در ايران و اختلاف لهجه هاى سغدى، ختلانى، سمرقندى، و بخارايى، در تاجكستان و از بكستان. اختلاف در گويش ها و لهجه ها هيچگاهى موجب آن نمى گردد كه يك زبان به چند زبان تقسيم گردد. و نام هاى خاص بر آن گذاشته شود. فرهنگ دهخدا از معتبر ترين فرهنگ هاى مورد قبول اهل فرهنگ و دانش، زبان فارسى و درى را يكى دانسته و ذيل واژهء ” درى ” چنين مى نگارد: ” درى : زبان فارسى رسمى معمول امروزه ” ( به قلم مرحوم دهخدا ) باز در همان فرهنگ بلا فاصله نوشته است :” درى : زبان فارسى كه نوشتن و سرودن بدان پس از اسلام رواج و رسميت يافت “.

سعدى شيرازى فارسى سراى مشهور در چند جا شعر خود را درى ناميده است. آنجا كه مى گويد: قلم است اين به دست سعدى در يا هزار آستين دُرّ درى فردوسى طوسى در ترجمه ى” بيور ” كه در زبان پهلوى تلفظ مى شده سروده است: كجابيور از پهلوانى شمار بود در زبان درى ده هزار باز فردوسى سروده هاى خود را در شاهنامه پارسى مى خواند و مى گويد: بسى رنج بردم در اين سال سى عجم زنده كردم بدين پارسى خاقانى شروانى، شاعر معروف قرن ششم هجرى شعر خود را پارسى و درى خوانده است. آنجاكه مى گويد: ديد مرا گرفته لب، آتش پارسى ز تب نطق من آب تازيان، برد به نكته دٓرِى هر چند از تبديل نام زبان فارسى به تاجيكى كمتراز يك قرن مى گذرد.

ولى از زمان پيدايش اين زبانِ مشترك، تكلم، كتابت، و سرايش بدان، همواره به عنوان درى و فارسى مساوى و مرادف ياد شده اند درى و فارسى( پارسى) و تاجيكى يك زبان هستند نه سه زبان. حكيم ميسرى زبان پارسى را درى خوانده و بهتر از زبان تازى( عربى) دانسته مى سرايد: بگويم تازى، ارنه پارسى نغز ز هر در من بگويم مايه و مغز درى گويمش تا هركس بداند وُ هركس بر زبانش بٓر بِراند مولانا جلال الدين بلخى با اينكه از خطه ى بلخ بوده زبان خود را پارسى ناميده است. آنجا كه مى سرايد: آخِلّايى آخِلّايى زبان پارسى گويم كه نبود شرط در حلقه، شكر خوردن به تنهايى پس اين زبان مال مخصوص هيچ جغرافيا و ملتى نيست و در انحصار هيچ قوم و كتله اى نمى باشد و احتمالاً بيش از صد و پنجاه مليون انسان به آن سخن مى زنند. و تمام گويندگان آن مى توانند از واژه گان مفرد و مركب آن بهره گيرند. متأسفانه مدت ها است در كشور ما مبارزه عليه انكشاف زبان درى – فارسى به شدت ادامه دارد. و استعمال واژه گان اصيل درى پارسى نشانه ى نفوذ فرهنگ بيگانه در كشور تلقى مى گردد. يك زبان زنده، بايد بالنده هم باشد، و ما اين رشد و بالندگى را در زبان فارسى درى شاهديم. لذا واژه گانى از زبان فارسى كه مهجور مانده بودند، مثل كنكاش، چالش، گزينه، و امثال آنها و نيز تركيب هاى تازه مانند، برايند، فرايند، چرخبال، بيمارستان، و ده هاكلمه ى مفرد و مركب ديگر در ظرف همين چهار، پنج دهه ى اخير، راه خود را به زبان درى باز كرده و دو باره به زاد گاه خود بر گشته اند و در آينده نيز بايد براى انكشاف هردو زبان رسمى” پشتو و درى تلاش نمود. اما شور بختانه عده اى، در برابر كاربرد واژه هاى كهن فارسى درى حساسيت فوق العاده نشان مى دهند با اينكه در محاورات روز مره ى ما كه صدها واژه فرنگى، مثل كلتور، كلچر، پلان، چينل، كانال، كميته، كميسيون، پاسپورت، استديوم، انستيتوت، و مانند آنها استعمال مى گردد، هيچ صدايى بلند نمى شود كه چرا مصطلحات غربى به جاى كاربرد مصطلحات درى استفاده مى گردد.

اما استعمال واژه هاى ى اصيل فارسى درى، مثل دانشگاه، دانشكده، چرخبال و غيره به نام نفوذ زبان بيگانه در كشور، ممنوع قرار داده مى شود. طبق گزارش هارون نجفى زاده خبرنگار بى بى سى فارسى به تاريخ ١٠فبرورى ٢٠٠٨مساوى به ٢١ دلو ١٣٨٦ زمانى كه آقاى عبد الكريم خرم، وزير اطلاعات و فرهنگ بود اين حكم را عنوانى تلويزيون محلى بلخ ارسال نموده بود :” نصير بابى گزارشگر محلى براى تلويزيون ملى افغانستان، در مزار شريف، به علت استفاده از كلمات خلاف اصول فرهنگى و اسلامى، بر كنار شده و در سابقه ى كارى اش اين تخلف تذكر داده شود ” … همچنين دكتر ذبيح الله فطرت رئيس تلويزيون محلى بلخ و داود احمدى مدير عمومى اطلاعات تلويزيون ملى افغانستان به همين علت مجازات نقدى شده اند…بصير بابى در گزارشى براى تلويزيون ملى افغانستان كه از كابل پخش مى شود واژه “دانشكده” را به جاى “پوهنحى” و “دانشگاه” را براى “پوهنتون” استفاده كرده بود.وى همچنين “دانشجويان” را به جاى “محصلين” به كار برده بود”.

اتفاقاً همين جناب خرم كه اين همه حساسيت روى واژه هايى چون دانشگاه و دانشكده از خود نشان داد، كمى پيشتر نام ” نگارستان ملى ” كه جايگاه نگارش ها و نقاشى هاى ملى را معنى مى دهد به ” گالرى ملى” تبديل نمود. گالرى و گالارى، واژه ى فرانسوى است كه در معنا تقريباً معادل همان نگارستان است. هيچ دانسته نشد كه جناب وزير، از نگارستان كه درى يا فارسى اصيل است، مثل گلستان، و افغانستان است، چه بوى بيگانگى استشمام كرده بود كه “گالرى” را جاگزين آن نمود. همچنين بر كنارى نصير بابى به جرم استعمال كلماتى چون: دانشگاه، دانشكده، و دانشجو، تحت عنوان استعمال “كلمات خلاف اصول فرهنگى و اسلامى” اصلاً قابل درك نمى باشد. كدام كلمه خلاف اصول فرهنگى و تعجب آورتر اينكه كدام واژه خلاف اصول اسلامى است؟ دانشگاه ؟ دانشكده ؟ دانشجو ؟ در كجاى اسلام استفاده از اين كلمات حرام قرار داده شده است ؟ .

در قانون اساسى افغانستان، دو زبان پشتو و درى زبان رسمى كشور است و گويندگان اين زبان ها حق دارند از لغات اين دو زبان به طور مفرد و مركب استفاده كند. همه مى دانيم كه عمر واژه ى مركب “پوهنتون” برابر با عمر تأسيس مركز تحصيلات عالى عصرى در كابل مى باشد كه “پوهنه” به معناى دانش و “تون” به معناى محل و مكان را، تركيب نموده واژه ى پوهنتون ساختند. البته در زبان پشتو ضرورت چنين تركيبى به نظر مى رسيد. و هر پشتو زبان حق دارد، آن را به همان معنايى كه وضع شده استعمال نمايد و نيز زبان پشتو به عنوان يك زبان رسمى حق دارد مركزى به نام “پشتو تولنه” داشته باشد. ولى اين بدان معنا نيست كه درى زبانان نمى توانند معادل واژه هاى زبان پشتو را به زبان اصلى و مادريى خود به كار برند بل ضرورت است كه براى انكشاف زبان درى پارسى، فرهنگسراى درى فارسى تأسيس گردد تا براى رشد بيشتر زبان درى واژه گان اصيل و از ياد رفته را باز يابى نموده داخل زبان سازند و نيز تركيبات جديدى از كلمات درى را مطابق نياز زمان خلق و ابداع كنند.

بى شك واژهء “دانش” فارسى – درى اصيل است. و از واژه گان بسيار قديمى پارسى به شمار مى رود. فردوسى سروده است: توانا بود هركه دانا بود ز دانش دلِ پير، بر نا بود و نيز واژه ى “گاه” به معناى مكان و زمان استعمال مى شود. مثل لشكرگاه (محل استقرار لشكر) خيمه گاه (محل بر پايى خيمه ها) كه در هردو مورد به معناى محل و مكان استعمال گرديده است. پس اگر فارسى زبانان “دانش” و “گاه” را تركيب نموده “دانشگاه” تلفظ كردند،چه مشكلى ملى ايجاد مى گردد ؟.

كجاى آن نفوذ فرهنگ بيگانه (ايران) در كشور ما است. نه “دانش” ساخته ى ايران است و نه “گاه” اگر ايرانى ها “دانش” و “گاه” را تركيب نموده كلمه ى “دانشگاه” را به وجود آوردند كار خوبى انجام دادند، اما اين كلمه به هيچ وجه مختص به ايران نمى گردد. بلكه به اعتراف زبان شناسان، خاستگاه زبان فارسى درى، در شرق ايران كنونى يعنى افغانستان و ما وراء النهر بوده است. به همين دليل است كه نخستين سروده ى فارسى كه در دسترس ما قرار دارد، چند فرد بيت، از حنظله ى باد غيسى در اوايل قرن سوم هجرى و محمد بن وصيف سجستانى در نيمه هاى آن قرن است. طبق نوشته تاريخ سيستان، پس از اينكه يعقوب بن ليث صفارى، پوشنگ (زنده جان) و هرات و كابل را در سال ٢٥٣ هجرى ق، فتح كرد، شعرا در مدح وى اشعار عربى گفتند. يعقوب گفت : “چيزى كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟”. بعد از آن محمد بن وصيف سيستانى (در شهر زرنج) در مدح يعقوب ليث شعر پارسى مى گفت. نخستين مطلع شعر پارسى محمد بن وصيف در مدح يعقوب ليث اين بود : اى اميرى كه اميران جهان خاصه و عام.

ادامه دارد  . . .


اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *